مرکز رشد شريف صفحه نخست

گريز از فقر پژوهش هاى بومى نيازمند تطبيق فناورى روز با آن است

در گفت و گو با كارشناسان بررسى شد؛
گريز از فقر پژوهش هاى بومى نيازمند تطبيق فناورى روز با آن است


روند تحولات صنعتى و تغييرات سريع در فناورى، فشار رقابتى شديدى را به اقتصاد كشورها وارد مى كند و كشور ما بايد در اين شرايط رقابتى، صنعت خود را در راستاى ارزشها و منافع ملى و سازگار با محيط و روند جهانى، بر مبناى استراتژى مشخص و با اتكا بر توانايى هاى خود توسعه دهد.
به عبارت ديگر، بومى كردن فناوريهاى وارداتى و تطبيق آنها با شرايط و ويژگيهاى رفتارى، فكرى و معرفتى هر جامعه، در هضم بيشتر و بهتر عناصر تشكيل دهنده واقعيتها و حقايق موجود، مؤثر خواهد بود. اما فراهم نمودن بستر توسعه، نياز به تكميل زيرساختهاى فرابخشى دارد كه يكى از مهمترين آنها نظام پژوهشى كشور است.




در كشور ما عملكرد بخش تحقيقات در مقايسه با كشورهاى توسعه يافته صنعتى هم از لحاظ سرمايه گذارى و هزينه هاى انجام شده در فعاليتهاى پژوهشى و هم از لحاظ محصول ضعيف بوده است. در شرايط كنونى نسبت هزينه هاى تحقيق و توسعه به توليد ناخالص داخلى ايران در بهترين وضعيت در سال 83، حدود 8/0 درصد است كه در مقايسه با كشورهاى پيشرفته صنعتى (3/5) رقم پايينى است.شمار محققان كشور نيز به ازاى هر 1 ميليون نفر، 500 نفر، برآورد شده است كه باز هم در مقايسه با متوسط جهانى - 1200 نفر و در كشورهاى توسعه يافته، 5000 نفر- كاملاً اندك است.موضوعى كه دغدغه اساسى بسيارى از علاقه مندان به اين حوزه مى باشد، چرايى و چگونگى موفقيت غرب در ارايه رهيافتهاى به روز و منطقى نظريات و قالبهاى پژوهشى و پيشى گرفتن از كشورهاى در حال توسعه در اين مسير است.به راستى جاى اين سؤال باقى است كه آيا اين مهم نشأت گرفته از ناتوانى ما در نظام مند كردن ساختار اجتماعى و فرهنگى خود مى باشد و يا عدم اعتناى كافى به اين موضوع، به دليل عقب ماندگى از قافله جهانى است؟آيا سبك و سياق آنها در انتظام و شكل دهى نظريات منتج و قطعى ديگران مؤثر بوده يا برخوردارى از ذهنيت متفاوت باعث اين استقبال و اقبال عمومى است.براى گريز از بحران فقر پژوهشهاى بومى چه بايد كرد و ما براى تطبيق فناوريهاى وارداتى با شرايط ملى و بومى خود چه تدبيرى انديشيده ايم؟ در اين گزارش براى پاسخ به سؤالاتى از اين قبيل، با صاحب نظران عرصه پژوهش كشور به گفتگو نشستيم. ميهمانان ما عبارتند از:
دكتر مهدى فاتح راد، مسؤول مركز رشد فناوريهاى پيشرفته و مدير كل مركز كارآفرينى دانشگاه صنعتى شريف
دكتر آراسته، معاون پژوهشى مؤسسه پژوهش و برنامه ريزى آموزش عالى
دكتر عباس معلمى، مدير كل پژوهش مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما
٭٭٭
بحث را با اين سؤال آغاز مى كنم كه چرا با توجه به برخوردارى از فرهنگى غنى، هنوز نتوانسته ايم فناورى وارداتى را در خدمت باورهاى ملى و مذهبى خود قرار دهيم؟
دكتر فاتح راد: به اين مسأله مى توان از چند منظر نگاه كرد، يكى از دلايل آن، عدم وجود زيرساختهاى لازم براى بومى كردن فناوريهاى وارداتى است. زيرا فناورى در محيط و فرهنگ ديگرى رشد كرده و از آن جايى كه ما در آن زمينه، سابقه فرهنگى، علمى و اعتقادى نداشته ايم، نتوانسته ايم اين فناورى را در خدمت باورهاى ملى، مذهبى و فرهنگى خود قرار دهيم. از سوى ديگر گاهى ممكن است بعضى از مظاهر فناورى با مبانى ارزشى و فرهنگى ما در تعارض باشد بنابراين پذيرفتن آن ممكن نيست.عامل سوم هم عدم تعريف صحيح زيرساختهاست، منظورم اين است كه بسيارى از اوقات براى هضم فناوريهاى وارداتى نيازمند تغيير زيرساختهاى موجود هستيم، اما از آن جايى كه ارتباط اين زيرساختها به خوبى تعريف و يا در عمل اجرايى نشده در اين زمينه با مشكل مواجهيم. شايد دليل اين مسأله هم نبود ارتباط بين صنعت و دانشگاه در كشور ما باشد زيرا اين دو گزينه، در همه جاى دنيا نقشى بسيار مهم در هضم فناوريهاى وارداتى ايفا مى كند ولى در كشور ما ارتباطات مؤثر و سازمان يافته اى بين صنعت و دانشگاه برقرار نيست و در نتيجه هضم فناورى در مبانى ارزشى و فرهنگى ما، به نحو صحيح انجام نگرفته است.
دكتر آراسته: به نظر من دليل عمده اين موضوع، ضعف برنامه هاى فرهنگى در همه زمينه هاست. فرهنگ محورهاى مختلفى از قبيل مذهب، سنتهاى ملى و مذهبى، هنر، موسيقى و زبان را در برمى گيرد.
براى تقويت فرهنگ، توجه به محورهاى فوق به ويژه مذهب لازم است. تمام دانشگاههاى معروف دنيا به وسيله افرادى مذهبى ايجاد شده اند. براى مثال آكسفورد توسط روحانيان مسيحى، يل به وسيله روحانيان و هاروارد توسط اهل كليسا ايجاد شده است. در تاريخ اسلام و ايران نيز افرادى مانند ابوعلى سينا، خوارزمى و... نقش بزرگى در پيشرفت علوم داشته اند. پس توجه به مذهب و باورهاى مذهبى به طور مسلم منجر به ارتقاى فرهنگ جامعه خواهد شد. سنتهاى ملى، آداب و رسوم و هنر نيز نقش بزرگى را در ارتقاى سطح فناورى كشور ايفا مى كنند، كمتر انسان خلاقى را مى توان يافت كه هنرمند نباشد، متأسفانه ما ديدگاه مناسبى به هنر نداريم، به عنوان مثال ما بر خلاف اهميتى كه براى يك فيزيكدان قايليم، يك نقاش را انسان خلاقى نمى دانيم.
بى توجهى به زبان نيز موضوع ديگرى است كه بايد درباره آن بحث شود. براى مثال، شاهنامه فردوسى، يكى از 10 اثر برتر دنياست ولى توجه ما به اين اثر و يا ساير آثار بى بديل ادبى مان بسيار اندك است، فرزندان ما زمانى كه به مدرسه مى روند، شاهنامه، گلستان و ديوان حافظ را مى خوانند، اما روشهاى غلط آموزشى مانند اجبار آنها به حفظ كردن موجب مى شود كه با بى علاقگى به اين آثار فرهنگى نگاه كنند. بنابراين توجه به فرهنگ مستلزم توجه به زبان است. در اين ميان موضوع قابل تأمل، توجه اندك ما به رسالت دانشگاه است كه برگرفته از ويژگيهاى علم مى باشد. زيرا علم بايد كسب كردنى، قابل انتقال و كاربردى باشد پس با توجه به اين ويژگيها، رسالت دانشگاه نيز معمولاً در سه بعد آموزشى، پژوهشى و خدماتى تعريف مى شود و ايجاد تعادل و توازن بين اين سه عنصر مهم در دانشگاه، موجب انجام وظايف به نحو احسن مى شود. ما به اهميت آموزش و پژوهش در دانشگاهها واقفيم، اما به خدمات اجتماعى كه همان بعد بومى سازى و فعاليت دانشگاه بر اساس نيازهاى جامعه است، چندان توجهى نمى كنيم. نكته ديگر اين است كه ما به سوى جهانى شدن پيش مى رويم و طبيعى است كه بسيارى از علومى كه در دنيا وجود دارد و بسيارى از مشكلاتى كه براى بشريت وجود دارد، مشكلاتى جهانى هستند كه همه كشورها با آنها مواجهند براى مثال مشكلات زيست محيطى، سوء استفاده از مواد مخدر، بزهكارى و... مشكلاتى جهانى هستند، بنابراين براى حل اين مشكلات علاوه بر راه حلهاى بومى بايد از تجربه كشورهاى ديگر نيز بهره جست. به نظر من، بسيارى از علوم و راه حلها، نيازى به بومى سازى ندارند بلكه كاربردى كردن علم از مهمترين محورهايى محسوب مى شود كه بايد روى آنها سرمايه گذارى كرد.
دكتر معلمى: در ابتدا لازم است اشاره اى به فرهنگ حاكم بر جامعه ايران پس از ظهور اسلام داشته باشم. طى قرون متمادى پس از اسلام، مردم براى حل مشكلات امور ساده و روزمره زندگيشان به روحانيان و فقها مراجعه و در حد همان امور فردى، پاسخ لازم را دريافت مى كردند، اما با ورود تمدن جديد و فناوريهاى غربى، مردم با مسايل تازه اى مواجه و مجبور شدند براى يافتن پاسخ آنها از كارشناسانى كه تربيت يافته دانشگاه بودند استفاده كنند، اما اين مسأله كه فناورى وارداتى در دل چه فرهنگى رشد يافته و عقايد و احكام متناسب با آن چيست مورد توجه قرار نگرفت و هيچ سازمانى هم در صدد تطبيق پيشرفتهاى جديد با معارف اسلامى و ملى جامعه بر نيامد. در نتيجه بين پيشرفت و باورهاى ملى و مذهبى نوعى دوگانگى به وجود آمد.

براى گريز از بحران فقر پژوهشهاى بومى و ايجاد تعامل بين فناوريهاى وارداتى و سنتهاى بومى به چه راهكارهايى نيازمنديم؟
دكتر فاتح راد: ما در اولين سال چشم انداز 20 ساله كشور هستيم كه 4 برنامه توسعه در دل خود دارد. خلاصه اين چشم انداز، كسب رتبه اول اقتصادى و فناورى در منطقه آسياى جنوب غربى و قفقاز در تعامل مؤثر با جهان خارج است، اما براى تحقق اين مسأله، بايد در عرصه فناوريهاى پيشرفته اى مانند ICT، نانوتكنولوژى، هوا و فضا و... صاحب دانش و توان كافى باشيم. البته وصول به اين دانش محقق نمى شود مگر اين كه تحولى در زيرساختهاى پژوهشى خود ايجاد كنيم كه يكى از اين زيرساختها، مطالعه دقيق و شناخت ابعاد و وجوه مختلف و ناشناخته فناوريهاى جديد و يافتن ارتباط آن با فرهنگ ماست زيرا به اين وسيله هر فناورى اى قابل مديريت خواهد شد. حلقه مفقوده اى كه كمتر در جامعه ما به آن توجه شده اين است كه ما نبايد فقط با سخت افزار فناورى و دانشهاى مرتبط با آن آشنا شويم بلكه بايد چگونگى تسلط بر فناوريهاى جديد و ايجاد نوآورى در آنها را بياموزيم.من به عنوان يك دانشگاهى معتقدم، بهترين جايگاه رسيدن به اين شناخت و دانش، دانشگاه است. پس ما بايد زمينه حركتهاى توسعه آفرين را در دانشگاهها فراهم كنيم.
در دنيا به چنين دانشگاههاى حركت زايى، دانشگاه نسل سوم مى گويند. هدف و وظيفه دانشگاه نسل اول، فقط آموزش و هدف دانشگاه نسل دوم آموزش و پژوهش است. اما دانشگاه نسل سوم، علاوه بر آموزش و پژوهش، وظيفه كاربردى كردن پژوهشها را نيز بر عهده دارد. اگر ما تجربه دنيا را كه به طور عام، حدود 3 تا 4 سال است كه در كشور ما نيز شروع شده، بومى كنيم، در اين زمينه بسيار موفق خواهيم بود. منظورم در مرحله اول ايجاد مراكز كارآفرينى، در مرحله دوم ايجاد مراكز رشد و در مرحله بعدى ايجاد پاركهاى علم و فناورى در كنار دانشگاههاست كه همچون زنجيره اى سازمان يافته مى توانند، آموزش و تحقيقات را به سوى نيازهاى جامعه سوق داده و در جهت توسعه فرهنگى، علمى، اقتصادى و فناورى نقش مهمى را ايفا نمايند.
دكتر آراسته: به نظر من هم، چاره اين مشكل كارآفرينى است. البته كارآفرينى به راحتى صورت نمى گيرد و علاوه بر ايجاد محيط هاى اقتصادى مناسب، بايد به تربيت صحيح افراد نيز پرداخت. تربيت فرد از درون خانواده شروع مى شود و لازم است كه در دوره ابتدايى به آن توجه شود و سپس در دوره دبيرستان ارتقا يابد و در دانشگاه نيز به خوبى پرورش داده شود. به هر حال داشتن ادبيات كارآفرينى، سلسله اى از مهارتها را براى ما ترسيم كرده است كه يكى از آنها مسأله گشايى و توانايى فكر كردن است كه به نظر مى رسد ما در اين مورد ضعف داريم و براى برطرف كردن آن لازم است اين مهارت در دانش آموزان پرورش داده شود و در دبيرستان و دانشگاه رشد يابد. زيرا بيشتر افرادى را كه ما در سيستم آموزشى خود تربيت مى كنيم، حمل كننده دانش هستند. براى كارآفرينى و ايجاد فناوريهاى نوين در كشور صرفاً دانش و يا استفاده مناسب از فناوريهاى نوين كافى نيست. از دوران ابتدايى تا دانشگاه موضوعاتى وجود دارد كه افراد را به فكر كردن و مسأله گشايى وا مى دارد و اگر ما برروى مسأله گشايى متمركز نشويم قادر به حل مسأله نخواهيم بود. در موارد ديگر نيز ضعف ديده مى شود، مثلاً دانش آموزان ما در دوره ابتدايى و متوسطه پشتكار دارند، اما به تدريج از پشتكار آنها در دانشگاه كاسته مى شود. داشتن پشتكار مستلزم اين است كه دانشجو آينده بهترى براى خود تصور كند و از نظر اشتغال پس از دوران فارغ التحصيلى نيز دغدغه اى نداشته باشد. اين عوامل انگيزه فعاليتهاى علمى در دانشجويان را تقويت مى كند و لازم است فعاليت بيشترى در اين موارد صرف شود. ما نيز بايد دانشجويان خود را به آينده بهتر اميدوار سازيم و در سطح جامعه نيز ابزارهاى مناسبى فراهم كنيم كه آنان بتوانند از تواناييهاى خود استفاده كنند و پس از فارغ التحصيلى از زندگى خوبى بهره مند شوند.اقدام مؤثر ديگر در اين زمينه تقويت كار گروهى است زيرا ما در كار گروهى بسيار ضعيف هستيم. انسانهاى موفق كسانى هستند كه به خوبى مى توانند كار گروهى انجام دهند. به طور كلى فعاليتهاى فوق برنامه اى كه در آموزش و پرورش و آموزش عالى وجود دارد به منظور تقويت مهارتهاى فردى، همكارى، تعامل، مسأله گشايى و پشتكار مى باشد. اصلاح ديگرى كه بايد انجام دهيم، بهبود مهارتهاى ارتباطى دانش آموزان و دانشجويان است كه در نهايت، اين امر مهارتهاى ارتباطى ميان بزرگان علم در داخل و خارج از كشور را افزايش خواهد داد. من فكر مى كنم ايجاد اين ارتباط باعث ايجاد ايده هاى جديد مى شود تا از حداكثر ظرفيتهاى داخل و همچنين تجربيات كشورهاى ديگر نيز استفاده كنيم.
دكتر معلمى: بر خلاف عده اى از افراد كه مهمترين عامل فقر پژوهشهاى بومى را كمبود بودجه و تعداد اندك پژوهشگران مى دانند، به عقيده من، مشكل اصلى اين حوزه، عدم ريشه يابى درست مسايل است. يعنى ما بايد سيستمى منسجم و شاخصهايى صحيح داشته باشيم تا بر اساس آنها، فناوريهاى جديد را هماهنگ كنيم. اما براى ايجاد سيستمى منسجم بايد از زيربنايى ترين مسايل كه همان مسايل فلسفى است شروع كنيم و ببينيم كه اولاً فلسفه ما از انسان شناسى چه تعريفى دارد و در درجه دوم اين انسان شناسى؛ مديريت، روانشناسى، جامعه شناسى، اقتصاد و... را چگونه تعريف كرده و چه منطقى را براى پيگيرى، كشف و توليد علم پيشنهاد مى كند.

آيا براى بومى كردن تحقيقات نيازمند تغيير ساختارهاى تربيتى نيستيم؟
دكتر فاتح راد: ما بايد آموزشهايمان را جهت دار كنيم. يعنى آنها را تا حد امكان در خدمت جامعه قرار دهيم. همان طور كه دين مبين اسلام هم معتقد است از علمى كه نفعى ندارد بايد پرهيز كرد. در گذشته، مدارس تركيبى از رياضيات، الهيات و طبيعيات را به طلبه ها آموزش مى دادند و واقعاً نيازهاى جامعه را به روز رفع مى كردند. مثالى دقيق تر مى زنم، در بازارهاى قديم، رسم بود كه اول صبح مردم به مسجد جامع بازار مى آمدند و مجتهد، پس از نماز صبح احكام تجارت را تدريس مى كرد. اما سؤال اينجاست كه در شرايط فعلى چه بايد كرد تا دانشگاههاى ما كاملاً خود را در خدمت جامعه و صنعت بدانند. البته من نمى خواهم پژوهشهاى بنيادى را نفى كنم، اما معتقدم كه تنها بخشى از ظرفيتهاى دانشگاه بايد به پژوهشهاى بنيادى بپردازد ولى عمده ظرفيت دانشگاههاى ما در خدمت جامعه و نياز روز باشد.
دكتر آراسته: به نظر من، ما بايد ابتدا به پرورش نيروى انسانى توانا بپردازيم، سپس به تغييرات ساختارى روى آوريم. رتبه ما از لحاظ توسعه نيروى انسانى در بين 180 كشور جهان، حدود 100 است و اين براى كشورى كه مى خواهد ظرف 20 سال آينده در منطقه حرف اول را بزند، رتبه خوبى نيست. ما بايد به نيروى انسانى و آموزش و پرورش و آموزش عالى توجه بيشترى نشان دهيم. براى مثال كل بودجه آموزش عالى ما برابر با كل بودجه برخى از دانشگاههاى معتبر دنياست.مثلاً بودجه دانشگاه هاروارد بيشتر از كل بودجه 1200 ميليارد تومانى آموزش عالى دولتى در كشور ماست. در آموزش و پرورش نيز همين طور است.سرمايه گذارى در آموزش و پرورش و آموزش عالى از اهميت فوق العاده اى برخوردار مى باشد و اين امر بايد در اولويت كارى ما قرار گيرد. پس اگر ما سرمايه گذارى مناسبى در اين زمينه داشته باشيم و نيروهاى انسانى توانايى را پرورش دهيم؛ اين انسانها مى توانند، ساختارهاى درسى، مديريتى و تشكيلاتى ما را بهبود ببخشند. ما مى توانيم برنامه هاى مختلفى را براى مملكت طراحى كنيم، اما تا زمانى كه رفتارها تغيير نكند و هماهنگ نباشد، برنامه ها با شكست مواجه خواهد شد. پس در پاسخ به اين سؤال كه چه زمانى رفتارها با برنامه ها هماهنگ مى شوند بايد گفت كه زمانى كه نيروى انسانى ما براى اجراى برنامه ها از مهارتها و تواناييهاى بالايى برخوردار باشند.
دكتر معلمى: من با اين عقيده كاملاً موافقم. ولى بايد ببينيم كه منظور از اين تغييرات چيست؟ در يك بررسى اوليه به اين نتيجه مى رسيم كه متأسفانه در حال حاضر به دليل ضعف ساختار آموزشى، مدرك گرايى در كشور ما رواج پيدا كرده و از اهميت سواد و اطلاعات كاسته شده است. پس ما بايد بر اساس روشهاى جديدى دست به كاوش بزنيم و نتيجه اين كاوشها را متناسب با مطالب به دست آمده آموزش بدهيم تا جهت گيرى ذهنى افراد تغيير كرده و همه مطالب منسجم و متناسب با معارف اسلامى شكل بگيرد. در اين صورت ساختار و سلسله مراتب آموزشى، شيوه تدريس و محتواى آموزشى هم تغيير خواهد كرد.

نكته قابل توجه در اين زمينه، چرايى و چگونگى موفقيت غرب در ارايه راهكارهاى مناسب نسبت به كشورهاى در حال توسعه، براى بومى كردن پژوهشهاست...
دكتر فاتح راد: ابتدا اين نكته را بگويم كه تمام شرق شناسان درجه اول غرب مانند ويل دورانت، نويسنده تاريخ تمدن، اذعان داشته اند كه اصل ايده و چراغ راه رنسانس، "تمدن اسلامى" بود، يعنى وقتى تمدن اسلامى در اوج شكوفايى بود از آن ايده گرفته و آموزه هايش را بر طبق سنتهاى خود بومى كردند. مبانى ارزشى ما مستحكم است و همان طور كه پيامبر(ص) فرموده است: "هر كس خود را بشناسد، مثل اين است كه خدا را شناخته است" قدم اول ما بايد خودشناسى باشد و خودشناسى بر اساس واقع نگرى است. يعنى من بدانم كه چه كسى هستم. نقاط قوت و ضعفم چيست، چه فرصتها و تهديدهايى در محيط من وجود دارد و براى شناخت و تسلط بر علم، فناورى، اقتصاد و فرهنگ چه برنامه اى بايد داشته باشم و به بيان ديگر، ديد و افق استراتژيك من چيست؟غرب اين كار را انجام داده و بر اساس سعى و خطاى فراوان به انسجام رسيده است. اما مشكلات غرب، كه موجب شده زحمات بسيار زيادشان بسيار كمتر از آنچه بايد باشد جلوه كند به دليل ضعفهايى است كه در مبانى اعتقاديشان ايجاد شده است. در حال حاضر بسيارى از انديشمندان غرب، به شدت دوران پس از رنسانس را به دليل ضعف و انحطاط اخلاقى غرب زير سؤال مى برند و مى گويند، ما پس از رنسانس در علم و تكنولوژى پيشرفت كرديم، اما از جنبه اخلاقى عقب مانديم. بنابراين براى نجات بشر از نابودى بايد علم و تكنولوژى را با اخلاق ادغام كنيم يعنى در اين جا به مبانى ارزشى ما نزديك مى شوند. البته نقطه قوت ديگر غرب در اين زمينه، فضاى نقادى صريحى است كه برخود حاكم كرده و سعى نمودند با اين نقادى و سعى و خطا راهشان را پيدا كنند.
دكتر آراسته: دانشگاه در كشور ما پديده اى جديد و وارداتى است و حدود 75 سال سابقه دارد، درحالى كه در كشورهاى ديگر اين طور نيست و دانشگاههايى وجود دارند كه از تأسيس آنها 800 سال مى گذرد و استفاده از تجربيات آنها براى ما مفيد است. ما ساختار، چارچوب و برنامه هاى درسى خود را از غرب گرفته ايم، البته به جز علومى كه كاربرد بين المللى دارند، بايد به بومى سازى علوم توجه بيشترى شود. در دانشگاههاى كشورهاى پيشرفته به سه بعد آموزش، پژوهش و خدمات اجتماعى به طور متوازن توجه شده است. تا قرنهاى 16 و 17 در تمام كشورهاى پيشرفته، بيشتر به آموزش و دانش گذشته توجه مى كردند و علومشان نقلى بود، اما درپى تحولات قرنهاى 16 و 17، پژوهش نيز مدنظر قرار گرفت. سپس در دهه 1920 و 1930 دانشگاههاى مختلف پى بردند كه پژوهشى مهم است كه دردى از مشكلات جامعه را درمان كند، سپس روى خدمات اجتماعى دانشگاه متمركز شدند. يعنى دانشگاه به محلى براى حل مشكلات جامعه تبديل شد. دولتها نيز با تصويب قوانين لازم و حمايتهاى مالى به نظام مند كردن ساختارهاى پژوهشى خود پرداختند. برخى از كشورهاى شرقى مانند چين، كره جنوبى و مالزى نيز در ايجاد اين ساختارها از تجربيات غربيها بهره مند شدند.
دكتر معلمى: به نظر من دليل اصلى اين مسأله، توانمندى غربيها در نظام مند كردن فناوريهاى جديد براساس اصولى واحد و مشخص است. در سيستم غربى، جزء هويتى حقيقى و كل هويتى اعتبارى دارد و وجوه مختلف تحقيقات به هم وابسته است و از آنجايى كه مبانى، روشها و سؤالات يكى است و با ديدگاه واحدى به اين موضوع نگريسته مى شود، درجه موفقيت آنها بالاست. به بيان ديگر غرب كل جهان را براى حل مشكل خود بسيج كرده اند، بنابراين حتى اگر در دانشگاههاى ما پژوهشى انجام شود، آنها خيلى بهتر از ما مى توانند از نتيجه اين پژوهشها استفاده كنند و در واقع سودش را آنها مى برند و به دليل همين سيستم منسجم نه تنها تحقيقات بلكه افراد نخبه كشورهاى ديگر را به سوى خود جذب مى كنند. اما كشورهاى درحال توسعه و شرقى، برعكس غرب عمل كرده اند، يعنى در نظر آنها جزء هويتى اعتبارى و كل هويتى حقيقى دارد و چون داراى روشها و حدود اوليه متقنى نيستند، پژوهشهاى آنها هم به نتايج مثبتى منجر نمى شود، منظورم اين است كه حل يك مسأله در سيستمى كه همه چيزش هماهنگ است، همه سيستم را تحت تأثير قرار داده و آن را يك گام به جلو مى برد ولى اگر سيستم سازى ناهماهنگ و نامنسجم باشد، رشد نمى كند.

و در پايان...
دكتر آراسته: در پايان بايد بگويم كه بيشتر كاستيها يا چالشهايى كه به آن اشاره كردم، بين المللى هستند و اكثر كشورهاى درحال توسعه و حتى پيشرفته با آنها مواجهند، شايان ذكر است كه ما از ابتداى تأسيس دانشگاه تهران، به ويژه پس از انقلاب اسلامى در بخش آموزش و پژوهش، گامهاى مثبتى برداشته ايم. دستاوردهاى انرژى هسته اى، سلولهاى بنيادى و ديگر حوزه هاى تحقيقاتى و خدماتى علوم پزشكى و مهندسى از آن جمله اند. به هرحال، هم اكنون، بسيارى از نيروهاى مجرب توسط دانشگاههاى كشور تربيت مى شوند هرچند كه ظرفيت كشور ما بسيار فراتر از اين دستاوردهاست. بسيارى از پروژه هاى عمرانى كه قبلاً توسط خارجيها انجام مى شد، امروزه توسط تربيت يافتگان دانشگاههاى ايران و متخصصان ايرانى صورت مى پذيرد. به نظر من اين موضوع يكى از دستاوردهاى ارزشمند كشور محسوب مى شود. البته فرهنگ سازى و نقش متوليان فرهنگى در رشد كشور از اهميت ويژه اى برخوردار است، اما متأسفانه فرهنگ در كشور ما به خوبى تعريف نشده است و برنامه فرهنگى جامعى در كشور نداريم. تا زمانى كه كسب علم و اشاعه آن به عنوان يك ارزش فرهنگى، آن هم فراتر از تمجيد از علم و عالم، عملياتى نشود و در آموزش و پرورش و دانشگاهها سرمايه گذارى لازم صورت نگيرد، مشكلات همچنان ادامه خواهند يافت و بديهى است كه فراهم كردن بسترهاى مناسب براى رشد فردى و حرفه اى معلمان و دانشگاهيان و الگو قرار گرفتن آنها در منظر دانش آموزان و دانشجويان مقدمه اى براى پيشرفت كشور محسوب مى شود.
دكتر فاتح راد: ما از نظر اصول، ارزشها و مبانى كار كاملاً غنى هستيم ولى خيلى از اوقات نسبت به داشته هايمان كم توجهيم و گاهى هم فشارهاى محيطى ما را از چيزهايى كه داريم غافل مى كند. از سوى ديگر همان طور كه غرب از تجربيات عظيم تمدن اسلامى استفاده كرد، ما هم بايد همين كار را البته با بينش انجام دهيم. يعنى نكات مثبت و منفى آنها را تفكيك كرده و از نكات مثبت در جهت نيازهاى خود استفاده كرده و از نكات منفى آن اجتناب كنيم. ما بايد بين سنتها و مظاهر مدرن آشتى ايجاد كنيم و كاملاً با هوشيارى و بيدارى و از موضعى متعادل به دستاوردهاى فرهنگى، علمى، فناورانه، ساختارى، مديريتى و تشكيلاتى بنگريم، نه از پيش رد كنيم و نه تأييد، آنچه پيش فرض ماست، اعتقادات، ارزشها و فرهنگ ملى و دينى ما مى باشد.
دكتر معلمى: من معتقدم كه دانشگاه و حوزه بايد همگام با يكديگر مانند دو بال براى پرواز عمل كنند و اگر اين دو جدا از هم عمل كنند، قطعاً مسافران خود را به مقصد نخواهند رساند، بنابراين بايد از تعيين محدوده براى دانشگاه و حوزه برحذر بود، زيرا متأسفانه اين طرز تفكر در جامعه ما حاكم است كه مسايل اخلاقى، تربيتى، احكام فردى و... را برعهده حوزه و شناخت موضوعات و كارشناسى را برعهده دانشگاه مى دانند پس در نتيجه علماى حوزه و دانشگاهيان مانند دو نفر با دو زبان مختلف نمى توانند با هم تبادل نظر كنند. به عقيده من اگر نهادهايى موجود باشد كه بتواند از پايه حوزه و دانشگاه را با هم هماهنگ كند، و حيطه هاى جديدى را به حوزه و دانشگاه پيشنهاد نمايد، تمدن سازى شكل جديدى پيدا خواهد كرد.

منبع:روزنامه قدس