مرکز رشد شريف صفحه نخست

كارآفرينى فرهنگى:پيام‌هايى براى بومى‌سازى

چكيده:
پس از طرح نقش كارآفرينى به عنوان يك روش خلاق مديريتى براى آفرينش كسب و كارهاى زودبازده، از اوايل دهه 1380 جنب و جوش به نسبت گسترده‌اى در كشور براى آموزش‌هاى مرتبط انجام گرفت. داورى درباره‌ى ميزان اثربخشى اين برنامه‌ها كه از سوى وزارت علوم، تحقيقات و فناورى، وزارت كار و امور اجتماعى و صدا و سيما جدى‌تر گرفته شد هنوز بر پايه يافته‌هاى معتبر امكان‌پذير نيست. اما به استناد شواهد پراكنده و به ويژه طرح اهميت بومى‌سازى كارآفرينى و كارآفرينى فرهنگى، پيش‌بينى نمى‌شود كه اين برنامه اثربخشى چشمگير داشته باشد. در حالى كه كارآفرينى در كشور، با برگردان چند اثر غربى معرفى شد، طرح مسأله كارآفرينى فرهنگى مى‌تواند پس از بررسى‌هاى كافى و تأمل درباره‌ى سازه‌هاى نظرى آن از سوى انديشمندان و كارشناسان فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و آموزش و پرورش مورد توجه بيشترى قرار گيرد. اين توجه مى‌تواند پيش درآمد تحولى اساسى در رابطه با كارآفرينى به عنوان زيرساخت لازم توسعه باشد. در اين نوشتار با روش مرور و تحليل تازه‌ترين مباحث مطرح شده در زمينه‌ى كارآفرينى فرهنگى و بومى‌سازى آن، كوشيده شده است به گونه‌ى ضمنى نگاه انتقادى به وضع «كارآفرينى بى‌توجه به فرهنگ» برانگيخته شود. مقاله با به دست دادن تعاريفى در اين زمينه آغاز مى‌شود و با سنجش كارآفرينى بومى و غيربومى ادامه مى‌يابد و سرانجام با بيان چند نكته‌ى اساسى درباره‌ى كارآفرينى فرهنگى، به عنوان نتيجه‌گيرى به پايان مى‌رسد.
پيشگفتار
پيش از دهه‌ى 1970 بررسى‌ها در زمينه‌ى توسعه بيشتر بر پارامترهاى اقتصادى تكيه و تأكيد داشت. در اين دهه مفهومى از توسعه كه بازتاب دهنده‌ى مجموعه‌ى فراگيرترى از نيازهاى جامعه است، جايگزين ديدگاه محدود گذشته شد. امروزه ملاحظات فرهنگى با شتاب به درون جهان انديشه و عمل توسعه در ابعاد گوناگون سياسى و اقتصادى منتقل شده و راهبرد مردم- محور توسعه‌ى انسانى را جايگزين راهبرد كالا- توسعه‌ى اقتصادى كرده است. بر پايه گزارش كميسيون جهانى سازمان ملل (1995) مفهوم‌پردازى مجدد توسعه در پرتو مفاهيم انسانى، فرهنگ را از حاشيه‌ى تفكر اقتصادى به كانون صحنه آورده و مفاهيم توسعه‌ى اقتصادى، انسانى و فرهنگى را در نظريه‌ى جامع‌ترى در جهان رو به توسعه مورد توجه قرار داده است. در فرآيند تازه‌ى توسعه، كه بهتر است آن را فرا- توسعه بخوانيم، فرهنگ، خواه به عنوان يك متغير ميانجى مؤثر در پيشرفت مادى يا به عنوان عنصرى در ساختار نيازها و خواست‌هايى كه جوامع‌ گوناگون دارند، نقشى برجسته دارد.
رويكرد فرا- توسعه، با توجه به محيط متلاطم و روندهاى پرشتاب امروز، به بازشناسى زيرساخت‌ها و زيربناهاى فكرى و فرهنگى خود پرداخته و شالوده‌ى توسعه را بر بنيان معرفيتى و نظام فكرى خود مى‌گذارد.
رويكرد فرا- توسعه، انديشه‌ى كارآفرينى فرهنگى، روزنه‌اى درخشان در ميان فرآيندهاى كارآفرينان در مراحل چندگانه‌ى توسعه است كه ارزشى متفاوت پديد مى‌آورد. (خاموشى، 1382)
از آنجا كه فرهنگ و اقتصاد ايستا نيست و روابط ميان آن دو نيز، فراگردهايى پويا است، بر پايه‌ى اين رويكرد الگوى توسعه‌ى واحدى براى همه‌ى شرايط مناسب نيست و شرايط اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و نهادهاى گوناگون، نيازمند راهكارهاى متقاوت است. در اين وضع است كه تكثرگرايى و نه همگونى ضرورت خواهد داشت.
در چارچوب توسعه‌ى فراگير، ابزار به هم پيوستن دغدغه‌هاى اقتصادى و فرهنگى عبارت است از بازگشت به مفهوم بنيادين آفرينش ارزش؛ يعنى جايى كه آفرينش ارزش اقتصادى و فرهنگى را بتوان به گونه‌ى پيامدهاى فراگرد توسعه تشخيص داد؛ جايى كه خواست دريافت كالاها و خدمات مادى با نيازها و خواسته‌هاى ژرف‌تر انسان‌ها با بازشناسى فرهنگى و دلخوشى فرهنگى متعادل مى‌شود.
رويكرد فرا- توسعه
اعتبار هر جامعه به توليد سرانه‌ى مادى و معنونى آن جامعه وابسته است كه خود از حجم سرمايه، كارآيى و اثربخشى آن مايه مى‌گيرد. سرمايه‌ها در جامعه گوناگون است:
سرمايه‌ى تكنولوژيك، كه به توليد بهينه و كارا مى‌انجامد؛
سرمايه‌ى فيزيكى، كه به توليد بهينه و كارا مى‌انجامد؛
سرمايه‌ى فيزيكى، مانند منابع طبيعى، دارايى، درآمد، ماشين‌ها و ابزارها، مستغلات؛
سرمايه‌ى انسانى، مانند تحصيلات، سواد، سطح دانش عمومى، آموزش‌ها و مهارت‌ها كارى؛
سرمايه‌ى مالى، كه توانايى تبديل شدن به سرمايه فيزكى را دارد؛
سرمايه‌ى فرهنگى، به پرورش فرهنگى فرد باز مى‌گردد و به مسائلى مانند نگاه آينده‌نگر، انضباط شخصى، پركارى، اهميت دادن به دانش‌اندوزى و برنامه‌ريزى و ارج نهادن به شيوه دستاورهاى اقتصادى مى‌پردازد.1
سرمايه‌ى اجتماعي2، منابعى است كه افراد به علت حضور يا وابستگى‌شان به يك گروه اجتماعى به آن‌ها دسترسى مى‌يابند. اين گروه مى‌تواند به بزرگى يك ملت يا به كوچكى خانواده باشد. منابع نيز مى‌تواند پديده‌هايى ملموس همچون اطلاعات سودمند، مشاوره‌ى فكرى و آرامش روحى باشد. فرد با سرمايه‌ى اجتماعى كلان، كسى است كه روابطى گسترده داشته باشد، اين روابط ژرف و استوار بر صميميت و اعتماد باشد و سرانجام كسانى كه شخص با آن‌ها در ارتباط است به ميزانى چشمگير از سرمايه‌ى فيزيكى، انسانى يا فرهنگى بهره‌مند باشند.
يكى از مهمترين ويژگى‌هاى رويكرد فرا- توسعه‌اى، توجه به سرمايه‌هاى اجتماعى و فرهنگى و تقويت شاخص‌هاى كمى و كيفى آن‌ها در توسعه‌ى كشور است. تقويت سرمايه‌هاى اجتماعى و فرهنگى در كنار ديگر عوامل، نقشى مهم و حياتى در ابعاد گوناگون توسعه كشور دارد و نگاه تقليل‌گرايانه را به معيارها و جنبه‌هايى از رشد كاهش خواهد داد و همچنين زمينه‌ساز توسعه‌اى فراگير، متوازن، پايدار و متعالى خواهد بود.
كارآفرينى فرهنگى، كارآفرينى بومى
كارآفرينى از ابزارهاى مهم توسعه به شمار مى‌آيد كه مهمترين اثر خود را از راه افزايش اشتغال در جامعه بر جا مى‌گذارد. ابعاد ديگر توسعه‌ى اقتصادى كه از رشد كارآفرينى مايه مى‌گيرد عبارت است از: بهره‌گيرى بهينه از منابع، گوناگونى توليدات و صادرات، افزايش ارزش افزوده، رقابت بر پايه‌ى شايستگى و شناخت مزيت‌هاى نسبى در سطح ملى.
كارآفرين3، به تعريف واژه‌نامه‌ى دانشگاهى و بستر (Webster’s New Collegiate Dictionary) كسى است كه متعهد مى‌شود مخاطره‌هاى يك فعاليت اقتصادى را سازماندهى و اداره كند و بپذيرد. (احمد پورداريانى، 1383)
پيشرفت انسان از غارها تا دانشگاه‌ها به شيوه‌هاى گوناگون توضيح داده شده، ولى آنچه در كانون همه اين ديدگاه‌ها قرار داشته نقش «عامل تغيير دهنده» بوده است؛ يعنى نيرويى كه پيشرفت را آغاز و پياده‌سازى مى‌كند. اين عامل تغيير در تاريخ بشر وجود داشته و چه بسا در چارچوب كارآفرينى ادامه خواهد يافت. (كوراتكو، 1383)
سه موج گسترده، موضوع كارآفرينى را به جلو رانده است.
 موج نخست: انفجار عمومى بررسى و پژوهش در چارچوب انتشار كتاب‌هايى درباره‌ى زندگى كارآفرينان و پيشينه‌ى بنگاه‌هاى آنان و چگونگى ايجاد كسب و كار شخصى و شيوه‌هاى زود پولدار شدن؛
موج دوم: راه‌اندازى رشته‌هاى آموزشى كارآفرينى در مقاطع تحصيلى در حوزه‌هاى مهندسى و بازرگانى. اين دوره‌ها از اواخر دهه‌ى 1960 در چند دانشكده آغاز و تاكنون در بيش از 500 دانشكده در ايالات متحده و كانادا راه‌اندازى شده است.
موج سوم: افزايش دلبستگى دولت به پژوهش در زمينه‌ى بنگاه‌هاى كوچك با هدف تشويق گسترش بنگاه‌هاى كوچك و همچنين پژوهش در زمينه‌ى نوآورى‌هاى صنعتى است. (احمد پورداريانى، 1383)
چنين مى‌نمايد كه موج چهارم، بازگشت به مفهوم راستين entrepreneurship و توجه به ارزش آفرينى و ارزش‌آفرينان (به جاى دو واژه‌ى كارآفرينى و كارآفرينان كه نادرست ترجمه شده است) باشد. نگاهى دوباره و انتقادى به موضوع، جامعه‌ى علمى را به اين سو خواهد كشاند كه تفسيرى راستين از واژگان بنمايد. كارآفرينى بنياد و شالوده توسعه است كه با ارزش‌آفرينى‌هاى اقتصادى و معنوى براى افراد، سازمان‌ها و جامعه در سطح كلى و فراملى و پيامدهاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى بسيار، مى‌تواند پاسخگوى بسيارى از چالش‌هاى روز جامعه باشد. در اين معنا، همه‌ى رفتارهاى انسان از رفتارهاى اقتصادى و اجتماعى و سياسى گرفته تا فرهنگى، مى‌تواند كارآفرينانه يا غيركارآفرينانه باشد.
همچنين، از آنجا كه كارآفرينى به معناى «ارزش‌آفرينى» (ارزش‌هاى اقتصادى، اخلاقى، هنرى، فرهنگي4) است، «كارآفرينى فرهنگى» به گونه فشرده به معناى مديريت روندها و فرايندهاى توليد و عرضه‌ى خدمات و كالاهاى فرهنگى و هنرى است به گونه‌اى كه نوآورانه به احياء و آفرينش ارزش فرهنگى بپردازد. ارزش فرهنگى هميشه در برگيرنده‌ى ارزشى اقتصادى نيست، اما ارزش اقتصادى مى‌تواند دربرگيرنده ارزش فرهنگى نيز باشد. با اين حال كارآفرينى فرهنگى پويا و داراى بهره‌هايى ماندگار است و در دارزمدت مى‌تواند به عنوان نيرويى مددرسان در چرخه‌ى توسعه‌‌ى كشور نقش برجسته بازى كند؛ تجربيات جهانى هم آن را ثابت مى‌كند.
شوربختانه تاكنون كارآفرين به كسانى گفته شده كه ارزش اقتصادى (دارايى) ايجاد كرده‌اند و از اين رو آنان را موتور توسعه‌ى اقتصادى خوانده‌اند. اما به مفهوم واقعى، كارآفرينان موتور توسعه‌ى اجتماعى، سياسى و فرهنگى نيز خواهند بود و مى‌توانند به گونه‌ى ويژه ايده‌هاى فرهنگى را به سرانجام برسانند.
در كنار واژه‌ى مركب كارآفرينى فرهنگى، مى‌توان از كارآفرينى بومى ياد كرد. چنين مى‌نمايد كه آنچه كارآفرينى فرهنگى را موفق مى‌سازد، كارآفرينى بومى است. هرگونه تعريف از كارآفرينى بومى، نيازمند آميختگى شناخت پويايى محيطى و آگاهى از شرايط اجتماعى و اقتصادى است.
كارآفرينى بومى بر ايجاد، اداره و گسترش فعاليت‌هاى تازه كارآفرينانه و مخاطره‌آميز براى بهره‌گيرى افراد بومى دلالت دارد.5 پشتيبانى از ايده‌ى كارآفرينى بومى به نگهداشت هويت و پاسداشت ميراث فرهنگى مى‌انجامد. (ليندسى، 2005)
سرشت كارآفرينى بومى از دو جنبه‌ قابل بررسى است: ابعاد فرهنگى جامعه و نگرش6 كارآفرينانه‌ى برخاسته از آن فرهنگ ويژه. اين دو جنبه زمينه‌ساز گسترش فعاليت‌هاى اقتصادى كارآفرينانه و پديدآورنده‌ى رفتارهاى كارآفرين است. براى افراد بومى، فرهنگ با ارزش است و آنان درباره‌ى سرزمين و ميراث خود حسى نيرومند دارند. فرهنگ به عنوان يك متغير وابسته در نگرش كارآفرينى بومى نمايان مى‌شود و به رفتارى ويژه با رويكرد اقتصادى كارآفرين مى‌انجامد. كارآفرينى بومى فراگير است و مى‌تواند با جهت‌گيرى‌هاى فرهنگى، اهداف اقتصادى و نيز غيراقتصادى در پى داشته باشد.
در زمينه‌ى كارآفرينى فرهنگى و كارآفرينى بومى پژوهش‌هاى اندكى در گذشته به انجام رسيده است. جدول شماره يك نمايانگر برخى از اين پژوهش‌هاست:
گذشته از موارد بالا، نوئل ليندسى با نگرش بومى به كارآفرينى، الگويى فرهنگ مدار از كارآفرينى به دست داده است.
ويژگى‌هاى افراد، سازمانى كه كارآفرينى در آن ايجاد مى‌شود، محيط و نيز فرايند كارآفرينى، چهار جنبه‌ى اساسى كارآفرينى از ديدگاه گارتنر است. نوئل ليندسى با بررسى دو بعد نخست و سوم چارچوب اصلى پژوهش خود را بنا نهاده است، مى‌توان گفت:
رفتار افراد بازتاب‌دهنده‌ى پيچيدگى‌هاى فرهنگى آنان است؛
فضاهاى فرهنگى گوناگون مى‌تواند باعث ايجاد تفاوت‌هاى نگرشى شود.
تفاوت‌هاى نگرشى كارآفرينان كه از فرهنگ‌هاى گوناگون مايه مى‌گيرد به ايجاد كارآفرينى‌هاى توسعه محور گوناگون مى‌انجامد؛
مى‌توان تصور كرد كه هماهنگ با تنوع فرهنگى، فعاليت‌هاى مخاطره‌آميز كارآفرينانه‌ى اقتصادى و رفتارهاى توسعه مدار متفاوت وجود دارد.
چهارچوب مفروض نوئل ليندسى به روشنى ريشه‌ى رفتار و عمل كارآفرينانه را به ارزش‌هاى فرهنگى نسبت مى‌دهد. با توجه به اهميت كارآفرينى در حوزه‌ى فرهنگ كه در اين نوشتار با عنوان كارآفرينى فرهنگى از آن ياد شد، ضرورت تقدم كارآفرينى بومى پيش از كارآفرينى در حوزه‌ى فرهنگ نمايان مى‌شود. مى‌توان گفت كه كارآفرينان بومى همواره از بهترين دست‌اندركاران كارآفرينى فرهنگى هستند.
برخى از ويژگى‌ها كه كارآفرينى بومى را از غيربومى جدا مى‌كند عبارت است از:
داده‌ها نشان مى‌دهد كه سرانه‌ى فعاليت‌هاى كارآفرينانه كمتر از سوى كارآفرينان بومى صورت گرفته و بيشتر از سوى كارآفرينان غيربومى انجام شده است (ليندسى، 2005)، در حالى كه كارآفرين بومى همزمان هدف‌هاى مادى و معنوى را در نظر مى‌گيرد و از اين رو پاسدار ميراث و ارزش‌هاى فرهنگى است؛
سرشت اقتصاد در كارآفرينى بومى متفاوت از اقتصاد غيربومى است. توانايى‌هاى بازرگانى نزد كارآفرين بومى دربرگيرنده‌ى اهداف اقتصادى و غيراقتصادى است و با آنچه كارآفرين غيربومى، اقتصادى مى‌داند، متفاوت است؛
فشارهاى فرهنگى بر كارآفرين بومى در فرايند كارآفرينى آشكار است. ميندل و كاندسون (2005) اثبات مى‌كنند كه تأكيد بر هويت و پاسداشت ميراث فرهنگى اجزاى جدايى ناپذير كارآفرينى بومى است؛
ارزش‌هاى فرهنگى نهاد خانواده، نهاد جامعه و... در شكل‌گيرى نگرش‌هاى كارآفرينانه يك كارآفرين بومى اثرگذار است، و از اين روست كه كارآفرينى بومى زير تأثير فضاهاى گوناگون فرهنگى متفاوت است. (اندرز 1986، داكنر 1983، دارا 1996، ريديث و نيلسون 1997)
شمار سودبرندگان در يك بازرگانى بومى بسيار بيشتر از سوداگرى غيربومى است و اين نكته بايد مورد توجه قرار گيرد. با اين حال بايد دانست كه ارزش‌هاى بومى زير چتر يك انديشه‌ى كل‌نگر مطرح است؛ بنابراين موفقيت در پرتو داد و ستدها در يك محيط بومى بر پايه‌ى ابعاد اقتصادى و غيراقتصادى سنجيده مى‌شود. (دامونت، 1993، فولسى 2003) در جايى كه پيشرفت و موفقيت تنها بر حسب اهداف اقتصادى ارزيابى مى‌شود، ارزش‌هاى بومى به برخورد با ايجاد فعاليت‌هاى اقتصادى مخاطره‌آميز گرايش دارد. بر پايه‌ى اين منطق، شايد چنين به نظر آيد كه ارزش‌هاى بومى بيشتر مانعى است براى توسعه‌ى اقتصادى. همچنين، بى‌ميلى به رقابت، تصميم‌گيرى با توافق طرف‌ها و پافشارى بر بهره‌مندى از چتر حمايتى ارزشى نهادهاى اوليه و ثانويه (خانواده و اجتماع) ويژگى‌هاى پيچيده‌اى است كه سخن گفتن از كارآفرينى در محيط بومى را دشوار مى‌سازد. (اندرز 1986، داكنر 1983، دانا 1996، ريديث ونيلسون 1197)
جوامع بومى، بر پايه‌ى معيارهاى هافستده، گرايش به زن سالارى دارند. (هافستده 1980) و بيشتر بر كيفيت زندگى كارى تأكيد مى‌كنند (ريديث و نيلسون 1997)؛ در برابر فرهنگ‌هاى مردسالار به همه‌ى جنبه‌هاى زندگى اهميت مى‌دهند. (هافستده 1993) با اين استدلال، روشن است كه پيشرفت در جامعه‌ى بومى و غيربومى متفاوت خواهد بود.
در راه توسعه‌،‌ جامعه‌ى بومى نمى‌تواند هر ايده‌ى نوآورانه‌ى ناهمخوان با هنجارهاى فرهنگى بومى را تحمل كند و در نتيجه اثرگذارى‌هاى فرهنگى، نوآورى براى توسعه و پاگيرى فعاليت‌هاى كارآفرينى را محدود مى‌سازد. از جمله هنجارهاى فرهنگى بومى اين است كه كنترل فردى در جوامع بومى در سطح بالايى مطرح است، جمع‌گرايى و هماهنگى گروه براى جوامع بومى مهم شمرده مى‌شود و نهادهاى خانواده و جامعه بزرگترين ابزارهاى كنترل است.
آنچه يك فرصت را از چشم‌اندازى بومى پديد مى‌آورد با آن چيزى كه يك فرصت را از چشم‌انداز غيربومى به وجود مى‌آورد متفاوت است. در فرهنگ‌هاى بومى شناخت فرصت بر جامعه متمركز است.
روش كلى حل مسأله و تصميم‌گيرى‌هاى شهودى و زن‌سالارانه گوناگون بر پايه وفاق و همدلى در زندگى گروهى و نيز اثرگذارى دوسويه‌ى سازمان‌هاى بومى با محيط باعث برخى تفاوت‌هاى جدى شده است. بر سر هم‌ كارآفرينان بومى در پى جامعه‌اى متفاوت با فرصت‌هاى گوناگون هستند.
نتيجه‌گيرى
هر چند نتيجه‌گيرى قطعى درباره ى همه متغيرهايى كه كارآفرينى بومى با آن روبه‌رو است امكان‌پذير نيست، اما روشن است كه مداخله‌ى جنبه‌هاى فرهنگى در كارآفرينى، توجه به وضع مقايسه‌اى آن در شرايط بومى- غيربومى را ضرور مى‌سازد. توجه به اثرپذيرى گريزناپذير كارآفرينى از فرهنگ- بوم، آغاز مرحله‌ى تازه‌اى از تحول در كسب و كار و راه‌هاى موفقيت در آن است. در اين زمينه، توجه به چند نكته‌ى بنيادى اهميت دارد:
در كشورهاى توسعه نيافته پروژه‌هاى توسعه- داخلى يا بين‌المللى- تنها هنگامى به بالا رفتن سطح زندگى در اين كشورها مى‌انجامد كه بپذيرند فرهنگ آن جامعه‌ ترجمان بنيادين هستى آن‌ها است. اين فرهنگ درون زمينه‌اى اقتصادى قرار دارد كه مرزها و گستره‌ى پيشرفت و رشد مادى ممكن را معين مى‌كند. (تراسبى، 1382)
عنصر فرهنگ بايد در الگوهاى كارآفرينى حضور فعال داشته باشد چرا كه نگرش كارآفرينان زير تاثير روش‌ها و ارزش‌هاى فرهنگى بومى است. همچنين فرهنگ گذشته از نگرش، بر ادراك و رفتار نيز اثرگذار است.
جهت گيرى‌هاى غيربومى و به‌گونه‌اى غربى در پروژه‌هاى كارآفرينى، برنامه‌ريزى براى شكست است. براى برنامه‌ريزى‌هاى كلان، نخست بايد ارزش‌هاى فرهنگى، تاريخ و شيوه‌ى انديشيدن در آن جامعه را شناخت و سپس اقدام كرد. اين مهم در زمينه‌ى صنايع فرهنگى به عنوان زيرمجموعه‌اى از صنعت، اهميت چشمگير دارد. امروزه گسترش لگام گسيخته‌ى صنايع فرهنگى در كشورهاى رو به توسعه بر پايه‌ى نيازها نيست و در بيشتر موارد با شرايط محلى هماهنگى ندارد و با هويت فرهنگى اين كشورها در چالش است. در اين كشورها بيشتر پيام‌هاى فرهنگى با ارزش و كم مانند به حاشيه رانده شده است و رفته رفته اهميت خود را از دست مى‌دهد. صنعتى شدن نظام‌هاى توليد و توزيع پيام‌هاى فرهنگى از ارزش معنوى هنر و فرهنگ كاسته است. در اين شرايط در يك زمان پيام‌هايى تازه و متفاوت، ميان فرستنده و دريافت‌كننده‌ى پيام برقرار مى‌شود. اين زمينه‌ساز موازنه‌اى تازه است؛ موازنه‌ى اجتماعى- اقتصادى و اجتماعى- فرهنگى ميان فرستندگان بهره‌مند از قدرت سياسى، اقتصادى يا فرهنگى و توده‌هاى انبوه كاربران صنايع فرهنگى چه به صورت بازده اقتصادى كوتاه مدت كه در آن مردمان بازار مصرف‌اند و چه به گونه‌ى ابزار كنترل سياسى- اجتماعى كه مردمان در آن همچون افكار عمومى‌اند. (يونسكو، 1380) اما با اين حال نمى‌توان تنها به بررسى‌ انتقادآميز كارآفرينى در صنايع فرهنگى پرداخت.
بايد هر چه بيشتر از اين واقعيت آگاه بود كه كارآفرينى در گستره‌ى فرهنگ و هنر كه بازتاب‌دهنده‌ى ارزش‌هاى فرهنگى هر جامعه است، برآيند يك فرايند توليد منطقى ويژه است كه بايد شناسايى شود. بنابراين پيام‌هاى برخاسته از صنعت و داد و ستد فرهنگى بى‌اثر نيست و به تغيير نگرش‌ها و جهان‌بينى‌ها مى‌انجامد. آن‌ها به گونه‌ى مستقيم يا غيرمستقيم مبلغ افكار، عقايد و ارزش‌هاى ايدئولوژيك توليدكنندگان آن پيامند.
در جهانى كه آگاهانه يا ناآگاهانه، سرگرم تبادل فرهنگى است، فرهنگى كه به عنوان يك نياز اجتماعى رفتارسازى مى‌كند، يكى از راه‌هاى پاسدارى از هويت و فرهنگ ملت‌ها تقويت صنعت فرهنگى از راه بها دادن به كارآفرينى فرهنگى به عنوان ابزار توسعه‌ى فرهنگ است.
گذشته از آن، صنايع فرهنگى از معدود راه‌هاى ممكن براى رها ساختن هنر از بن‌بست اقتصادى است. در گذشته، پاداش هنرمند درآمد روانى او بوده، هر چند اكنون نيز اين باور نادرست در ميان برخى كسان وجود دارد كه نادارى بهاى زندگى هنرمندانه است، اما واقعيت آن است كه در پرتو درك ضرورت توسعه‌ى مطلوب فرهنگى، جايگاه هنرمندان بومى آفرينشگر بسى بهتر و سازنده‌تر خواهد بود.
يادداشت‌ها
1. سرمايه‌ى فرهنگى بر خلاف سرمايه‌ى انسانى كه ماهيت فردى و اكتسابى دارد و مايه گرفته از تلاشى خودآگاهانه است، سرشتى جمعى دارد و به گونه‌ى ناخودآگاه و از راه خانواده و اجتماع به درون روح و شخصيت افراد رسوخ مى‌كند. با وجود اين، سرمايه‌هاى فرهنگى و انسانى هر دو اين ويژگى را دارند كه بتوانند به سرمايه‌ى فيزيكى تبديل شوند.
2. البته به كار بردن اصطلاح سرمايه‌هاى اجتماعى مورد اعتراض است، اما اگر سرمايه را عاملى براى تسهيل در توليد بناميم، اين ويژگى اجتماعى- سرمايه‌ى اجتماعى- با آنكه كمتر به چشم مى‌آيد و به سختى قابل اندازه‌گيرى است نقشى برجسته در فرآيند توسعه‌ بازى مى‌كند.
3. اين واژه از واژه‌ى فرانسوى Entrepreneure به معناى under- take يا متعهد شدن گرفته شده است.
4. بهتر است به جاى واژه‌هاى كارآفرينى و كارآفرينان، واژه‌هاى ارزش‌آفرينى و ارزش‌آفرينان به كار گرفته شود.
5. تيم بومى مورد بحث تنها در برگيرنده كارآفرين و تيم بازرگانى او نيست بلكه خانواده يا جامعه را نيز در برمى‌گيرد. گفتنى است كه سود شمار سودبران از يك بازرگانى بومى بسيار بيشتر از بازرگانى غيربومى است.
6. از ديد فريدمن، نگرش (attitude) نظامى بادوام است، در برگيرنده‌ى يك عنصر شناختى، يك عنصر احساسى و يك گرايش به عمل.

فاطمه براتلو*

* عضو هيات علمى پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى

منبع:بازار كار