مرکز رشد شريف صفحه نخست

مديريت دانش و توسعه خوشه هاى صنعتى

چكيده

يكى از استراتژى‌هاى توسعه اقتصادى كه در خلال سالهاى اخير توجه زيادى به آن شده است، توسعه از طريق خوشه هاى صنعتى است. به دليل توجه روزافزون به دانش از نوع رسمى و ضمنى و يكپارچگى آن با مفاهيم توسعه، در بحث خوشه هاى صنعتى نيز مى توان به مديريت دانش و كاربردهاى آن پرداخت. در اين مقاله پس از معرفى دانش ضمنى، تعريفى از خوشه هاى صنعتى ارائه مى شود كه تا حدود زيادى بر دانش و سرمايه اجتماعى تأكيد دارد و درنهايت، مفاهيم اساسى دسته‌بندى دانش مدار خوشه، عناصر به كارگيرى و دگرگون كننده دانش در خوشه هاى صنعتى شامل سه دسته منابع درون شركت، منابع درون خوشه و منابع بيرون از خوشه و زيرمجموعه هاى هر يك مشخص مى شود.

مقدمه
اقتصاد امروز جهان بر پايه اطلاعات و دانش بنيان نهاده شده است. پيشرفتهاى فناورى اطلاعات مانند تكنولوژى كامپيوتر و ارتباطات راه دور به وقوع انقلابى در عرصه اقتصاد انجاميده كه نوع فعاليتها و روند تجارت را به گونه اى دستخوش تغيير كرده است كه تا پيش از اين قابل تصور نبود.
بخشهاى توليدى و خدماتى، هر دو از انقلاب تكنولوژيك سود مى‌برند. اهميت اطلاعات به عنوان يكى از فرايندهاى توليد، براى درك بهتر نيازهاى مشتريان و نيز براى بهبود مستمر توليد و فرايند آن، يكى از جنبه هاى اين تأثير است. در اين دوره، قابليت بهره ورى تنها به سرمايه و تجهيزات وابسته نيست؛ بلكه هرچه بيشتر به مهارت، دانش و تخصص كاركنان بستگى دارد. سازمانها نيز با درك اهميت دانش، در حال ساختاربندى مجدد خود براى استفاده از اين فرصت اند. توانمندسازى كاركنان، تبديل ساختار عمودى به ساختار افقى، تمركززدايى و تأكيد بر نوآورى و بهبود مستمر در دستور كار اكثر سازمانهاى بزرگ قرارگرفته است.
استراتژى‌هاى توسعه اقتصادى بايد با اين ديدگاه جديد مطابقت داشته باشند. استراتژى‌ها بايد براى فراهم كردن نيازهاى اطلاعاتى سازمانها توسعه يابند و براى خلق داراييهاى دانش مدار سازمان ايجاد شوند. فعاليتهاى توسعه بايد از فناورى اطلاعات و ابزارهاى خلق دانش بهره گيرند. اغلب ابزارهاى مديريت دانش و تكنيك‌هاى آن مى توانند به توسعه اقتصادى سازمانها كمك كنند تا بهتر با منابع داخلى و خارجى دانش و اطلاعات ارتباط برقرار كنند.

دانش ضمنى و رسمى
براى اينكه بدانيم چرا دانش در توسعه اقتصادى مهم است، لازم است اهميت دانش ضمنى را درك كنيم. عصر اطلاعات صرفاً براساس قوه ادراك رسمى بنا نشده است. در اين دوره جديد، بهره‌گيرى از دانش و اطلاعات به اندازه توليد آن ارزش دارد. توانايى استفاده سريع از اطلاعات و دانش براى كل نيروى انسانى سازمان و نه فقط نخبگان و مديران ارشد ضرورى است. دانش و اطلاعات يكسان نيستند. سلسله مراتب استاندارد از داده به اطلاعات و از اطلاعات به دانش و سپس به خِرد مى‌رود.
به عبارت ديگر، دانش تركيب اطلاعات با تجربه، شرايط، تفسير و بازتابهاى مختلف است. اين مجموعه شكلى با ارزش از اطلاعات است كه براى كاربرد در تصميم‌گيريها و فعاليتها آماده است.
تصميم گيرى و حل مسئله شامل تحليلهاى سيستماتيك و عقلانى است. ما آنچه كه بايد انجام شود را انجام مى دهيم؛ فرايند بررسى موقعيت، تصميم گيرى و سپس اجرا. اين بخش از دانش ما تجربى و شهودى است. همان بخشى كه از آن به عنوان دانش ضمنى ياد مى شود. توانايى رشد و استفاده از اين دانش ضمنى بر اساس تخصص، متفاوت است. البته اين به معناى ناديده گرفتن يا كم اهميت شمردن دانش رسمى نيست. دانش رسمى از پيكره طبقه بندى شده دانش تشكيل مى‌شود كه فرايند علمى و فنى براساس آن شكل مى‌گيرد. در واقع، هر دو شكل دانش ضمنى و رسمى موردنياز است، چون با هم تعامل دارند. (Howells JRL., 2002) دانش ضمنى مكمل دانش رسمى است كه به فرد اجازه مى دهد، عناصر دانش رسمى را بگيرد و از دانش به مفهوم عام در موقعيتهاى خاص استفاده كند. خلاقيت، بينش و نوآورى مديون توانايى ذهن در حفظ و نگهدارى دانش ضمنى است.
يكى از مفاهيم دانش ضمنى، سرمايه اجتماعى است. سرمايه اجتماعى، بخش تعاملى دانش ضمنى به شمار مى رود؛ شبكه اى از ارتباطات و روابط كه دانش ضمنى را با جامعه تقسيم و ساختارى اجتماعى كه همكارى و تعاملات را تسهيل مى كند. تعريف و ابعاد سرمايه اجتماعى آنقدر وسيع است كه ديدگاه واحدى درباره آن وجود ندارد. در نتيجه، درباره نقش عناصر آن در توسعه اقتصادى نيز نظر يكسانى نمى توان به دست آورد. ولى آنچه همه صاحبنظران بر آن يك قولند آن است كه دانش ضمنى سازمانى بخش مهمى از فعاليت اقتصادى به شمار مى‌رود. اطلاعات، سرمايه اجتماعى و دانش ضمنى، عناصر مهم فرايند توسعه اقتصادى محسوب مى شوند.

تعريف خوشه هاى صنعتى
يكى از استراتژى‌هاى توسعه اقتصادى كه در خلال سالهاى اخير توجه زيادى به آن شده است، توسعه از طريق خوشه‌هاى صنعتى است.در خلال دهه 1990 ميلادى، رشد سريع ادبيات موضوع خوشه هاى صنعتى، ارتباطات قوى اى با ساير موضوعات مرتبط مانند مديريت بازرگانى، سياستهاى اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى ايجاد كرد. البته اين رشد سريع باعث ايجاد ابهاماتى در تعريف واژگان و اصطلاحات وابسته نيز شد. بنابراين اولين گام اين مقاله، تعريف واژگان موضوع است. درابتدا، لازم است توجه شود كه ما اينجا روى انواع تجمعات اقتصادى كه در توسعه شهرهاى بزرگ به كار مى رود، بحثى نداريم. درواقع روشن است كه در اين نوع تجميع، روابط اقتصادى به صورت تصادفى رخ مى‌دهد (منطق تعداد زياد سازمانها و رخدادهاى تصادفى)، ولى مزيت اقتصادى به وجود آمده اهميتى خاص دارد. شهرهاى بزرگ و چنين تجمعاتى، اقتصادهاى شهرى شده را ايجاد مى كنند؛ يا به عبارت ديگر، مزاياى اقتصادى از عوامل يا شرايطى ناشى مى‌شود كه به تمام سازمانهاى عضو اين تجميع سود مى رساند و منجر به صرفه‌جويى در مقياس مكانى مى شود.
ايده صرفه جويى در مقياس به واسطه تجميع جغرافيايى، تاريخچه اى طولانى در اقتصاد دارد كه به اولين تجربيات آدام اسميت از تخصصى شدن كار و توضيحات مارشال در مورد آن بر مى گردد. مارشال معتقد است سازمانها بنا به دلايل زير مى‌خواهند در يك مكان قرار گيرند: اول اينكه، اين كار به آنها اجازه مى دهد از لحاظ تأمين نيروى كار متخصص و ماهر در مضيقه نباشند. دوم اينكه سازمانها مى‌توانند وروديهاى خاص يك صنعت مانند فناورى يا سرمايه گذارى را به صورت مشترك استفاده كنند. سوم، سازمانهايى كه از نظر جغرافيايى به هم مى پيوندند، مى توانند حداكثر جريان اطلاعات و ايده هاى نو را خلق كنند. به عبارت ديگر، دانش توليد، فنى و بازار راحت تر تسهيم و سريعتر به خلاقيتهاى ارزشمند تبديل خواهدشد.
تعريف ما از خوشه هاى صنعتى شامل نگاه مارشالى به صرفه جويى در مقياسهاى شهرى بويژه مكانى است. اما مشخصاً از مفهوم تجميع جداست، چراكه تعاملات دانشى در خوشه تصادفى نيست و برعكس، كاملاً آگاهانه است، ساختارى اجتماعى دارد و براى رقابتى باقى ماندن ارزش قائل است.
در اين مقاله، با نگاهى دانش محور، خوشه صنعتى، ماهيتى اجتماعى - اقتصادى متشكل از بنگاههاى تجارى و غـيرتجارى است كه ويژگيهايش توسط جـــامعه‌اى از افراد و سازمانهاى اقتصادى مشخص مى‌شود كه در مجاورت هم در يك منطقه جغرافيايى خاص قرار گرفته‌اند.
در يك خوشه، بخش مهمى از جامعه موجود براى كسب صرفه هاى اقتصادى بيرونى با يكديگر ارتباطات عمودى و افقى برقرار مى‌كننــد و ضمن رقابت با يكديگر در بسيارى از موارد، همكارى جمعى و اقدامات مشترك با تهديدات و فرصتهاى مشترك دارند. ارتباط درونى اين بنگاهها و نهادها، كـاهش دهنده هزينه ها و تسهيل كننده خلق و تسهيم موجودى مشتركى از توليدات، فناورى، دانش سازمانى و درك نياز مشــتريان براى توليد محصولات و خدمات بهتر در بازار است.

دسته‌بندى دانش‌مدار خوشه‌هاى صنعتى
در گذشته اى نه چندان دور، خوشه‌هاى صنعتى را صرفاً براساس مزاياى اقتصادى منتج از نزديكى جغرافيايى دسته بندى مى‌كردند. ولى امروزه رويكردى نسبتاً متفاوت شكل گرفته است كه به مفهوم خوشه به عنوان عاملى در مزاياى رقابتى مى‌نگرد. (Porter,1998). با اين نگاه، قدرت يك خوشه به يك‌سرى از عوامل تعاملى بستگى دارد كه عبارتند از: استراتژى شركت، محيط و شرايط نهاده ها، محيط و شرايط تقاضا، صنايع وابسته و پشتيبان، سياستها و مشوقهاى مالى دولت و ... . اگرچه اين رويكرد به عناصر دانش مدار به عنوان پيوند اجتماعى توجه بيشترى دارد، ولى هنوز هم روى ارتباطات اقتصادى تأكيد زيادى مى شود.
اخيراً به دليل روشن شدن نقش مهم دانش در توسعه خوشه ها، تحقيقات زيادى به صورت تئورى و تجربى صورت گرفته است تا عناصر دانش مدار به عنوان عوامل اصلى قدرت يك خوشه به حساب آيند. (Keeble D, Wilkinson F., 1999) بر اين اساس در جدول (1) يكسرى متغيرهاى كليدى كه بايد در چارچوب جامع دانش‌مدار خوشه هاى صنعتى در نظر گرفته شوند، وجود دارد.

عناصر به كارگيرنده و دگرگون كننده دانش در خوشه هاى صنعتى
در اين بخش به بررسى نقش مديريت دانش در توسعه خوشه هاى صنعتى مى‌پردازيم كه در حركت رو به جلو و شناخت عميقتر پوياييهاى فنى و دانشى خوشه هاى صنعتى اهميت بسزايى دارد. اگر در يك خوشه، طبقه بندى عملياتى فعاليتها را كنار بگذاريم و توجه خود را به ماهيت نوآورى قابليتهاى دانش فنى معطوف كنيم، به تمايزى بسيار مهم پى مى بريم؛
برخى عناصر نظام دانش گرايش بيشترى به استفاده، كپى بردارى و اقتباس از دانشهايى دارند كه در نظام توليد جا افتاده اند، اما برخى ديگر بيشتر به كسب، خلق، پردازش و تسهيم دانشهاى نو گرايش دارند تا آنها را در نظامهاى مذكور به اجرا درآورند. (Lawson C, Lorenz E. 1999) براى مثال عناصر به كارگيرنده دانش شامل نگهدارى يا توسعه ظرفيت استفاده از حالتهاى موجود توليد، آموزش كارگران در زمينه روالهاى تثبيت شده بهره بردارى يا در بستر خوشه و تقليد از شيوه هاى توليد شركتهاى مجاور مى شود. عناصر دگرگون كننده دانش نيز مديريت فرايندهاى نوآورى، طراحى و ساخت محصولات يا جست و جو، انتخاب، اقتباس و شبيه سازى محصولات جديد يا فناوريهاى فرايند توليد (از خارج خوشه) را شامل مى شود.
مفاهيم به كارگرفتن دانش و دگرگون كردن آن در دو سر طيف يكسانى قرار دارند، اما تمايز آنها براى تحليل كل سيستم‌هاى دانش خوشه اى اهميت دارد. براى مثال، شركتى مى تواند فناورى جديد را پيدا و اقتباس كند كه به طور كامل از درون خوشه كپى بردارى شده باشد. درست است كه برخى از شركتها ممكن است به طور انفرادى مقدارى نوآورى به خرج دهند، اما به كل خوشه هيچ گونه اندوخته دانش افزوده نشده يا اين افزايش ناچيز است. مقدار زيادى از مبادلات، به كارگيرى و كپى بردارى از دانش ممكن است در نظام خوشه اى درون نگر رخ دهد كه براى شركتها به صورت انفرادى، پوياييهايى نيز به همراه آورد، اما كل خوشه همچنان از لحاظ فنى ايستا باشد.
گستره وسيعى از فرايندها وجود دارد كه شركتها مى توانند به كمك آنها به اندوخته دانش خود بيفزايند. با نگاهى به بررسى رومين (1998) درباره مطالعات تشريح كننده كسب قابليت مى توانيم اكثر آنها را به سه سازوكار كلى تقسيم كنيم.
نخست آنكه مى توان از طريق فعاليتهاى فنى مختلف در داخل، به كسب قابليتها پرداخت. مشاهده فعاليتهاى توليدى معمول، كسب دانش از طريق فعاليتهاى تعميرات و نگهدارى يا آماده سازى مجدد تجهيزات، آزمايشها و مهندسى معكوس نظام يافته، توسعه فناورى سازمانى يا حتى پژوهشهاى كاربردى در اين دسته مى‌گنجند.

دوم آنكه مى توان دانش را از منابع بيرونى كسب كرد، خواه به صورت كمابيش منفعلانه يعنى درنتيجه انواع مختلف تعامل با دنياى بيرون يا به صورت مجموعه اى از تلاشهاى پژوهشى آگاهانه و فعالانه. (البته گاهى اين منابع دانش بيرونى است كه آگاهانه و فعالانه عمل مى كند.) (Romijn, H., 1998)
سرانجام آنكه از طريق تربيت سرمايه انسانى در سطح شركتها نيز مى‌توان قابليتها را تقويت كرد. (از طريق آموزش رسمى يا غيررسمى يا بسادگى از طريق استخدام افرادى كه دانش موردنظر را دارند.) البته به هنگام طبقه بندى روشها و فرايندهاى يادگيرى، شناخت فرق بين عناصر به كارگيرنده دانش و تقويت عناصر دگرگون كننده دانش در سيستم مهم است. براى مثال، در يك سطح ممكن است يادگيرى فنى درون شركتها فقط در انتقال مهارتها و دانشهاى موجود خلاصه شود. مثلاً كارمندان تازه وارد مى توانند با مشاهده عمليات توليد، روالها و رويه ها را ياد بگيرند. مى توان با تسهيم دانش موجود، سطوح موجود قابليت به كارگيرى دانش را گسترش داد و مقياس بزرگى از توليد را تحت پوشش قرار داد. اما در سطحى ديگر، تلاش شركتها براى فراگيرى از عمليات توليد، تعميرات، نگهدارى و آماده سازى مجدد تجهيزات ممكن است قابليتهاى نوآورى آنها را تقويت كند. درنتيجه ممكن است تلاشهاى عملى صورت گيرد تا قابليتهاى ايجاد دگرگونى تقويت شود. منابع مختلف مهارت و دانش كه به هر دو نوع يادگيرى كمك مى كنند، در جدول (2)خلاصه شده اند و تهيه مطالب تشريحى و تطبيقى در همين چارچوب يا چارچوبهاى مشابه، گام مهمى به سوى شناخت عميقتر فرايند يادگيرى در خوشه هاى صنعتى خواهد بود. (Bell M, Albu, M., 1999) توجه به اين نكته نيز در پژوهشها اهميت دارد كه در گذر زمان اهميت نسبى سازوكارهاى مختلف يادگيرى تغيير مى‌كند.

نتيجه گيرى
امروزه دانش و اطلاعات در حال تغيير ماهيت اقتصاد و الگو‌هاى توسعه اقتصادى محلى هستند. شركتها نيز در حال تغيير نوع كار و شناسايى متغيرهاى مؤثر بر تصميمات خود هستند. استراتژى‌هاى توسعه اقتصادى بايد بتوانند با اين تغييرات مطابقت كنند. به علاوه، ما به دنبال دركى بهتر از چگونگى تأثير اطلاعات و دانش روى اقتصاد به طور عام و روى روشهاى موفقيت تئورى‌هاى اقتصادى به طور خاص هستيم. در نتيجه، تعداد زيادى از تئورى‌هاى جديد توسعه اقتصادى به وجود آمده اند كه مى‌توانند در جهت دهى به فعاليتهاى توسعه اقتصادى محلى مفيد واقع شوند. يكى از اين تئورى‌هاى جديد و درعين حال مهم و همه گير بحث خوشه‌هاى صنعتى است.
در گذشته، تعريف سنتى خوشه ها براساس هزينه و منابع فيزيكى بود، ولى در حال حاضر دانش و اطلاعات عامل مهمى در توليد و يكى از جنبه هاى درك فرايند خوشه هاست. مايكل پورتر معتقد است: «‌خوشه‌ها حجم وسيعى از مهارت،اطلاعات, روابط و زيرساختها را در يك زمينه خاص ارائه مى كنند.» (Porter, 2000) در واقع، خوشه ها ابزارى مؤثر براى مديريت دانش به شمار مى‌روند. خوشه‌هاى جغرافيايى متشكل از افراد، شركتها و نهادها و مكانيزم قدرتمندى براى افزايش و انتقال دانش فردى با سرعت زياد است. وقتى عناصر يك شبكه يادگيرى در يك مكان متمركزند، تسهيم دانش، مهارتها، تخصص و تجربه بسيار آسانتر است.
ابزارهاى مديريت دانش مى توانند براى تعيين و شناسايى داراييهاى محلى كه يك خوشه را مى سازند، نيز استفاده شوند. اين ابزارهاى سازمانى حتى مى‌توانند يك گام جلوتر هم بروند و حتى به ايجاد خوشه نيز كمك كنند. براى ايجاد يك خوشه موفق حتماً به مكانيزم تسهيم اطلاعات نياز داريم. وجود چنين مكانيزمى براى ايجاد مجموعه اى از بنگاههاى اقتصادى و نهادهاى پشتيبان بسيار حياتى و مهم است. اين مجموعه ها اغلب براى خلق يك شبكه انعطاف پذير محلى توليد تلاش مى كنند. (De la Mothe J. and Paquet G., 1998) شبكه ها علاوه بر دانش هسته توليدى و صنعتى، خدمات نوسازى و پشتيبانى فنى بازاريابى، آموزش و طراحى محصول و ... را نيز برعهده دارند. ايجاد چنين مجموعه‌هاى محلى، نمونه اى از پياده سازى يك استراتژى موفق توسعه اقتصادى بر پايه مديريت دانش است.
بايد توجه داشت مكانيزم ايجاد ارتباطات و تسهيم دانش بخش مهمى از ايجاد سرمايه اجتماعى براى توسعه اقتصادى است. با ايجاد سرمايه اجتماعى، اين فعاليتهاى سازمانى به ثبات اقتصادى يك محل خاص خواهد انجاميد. اگر شركت در ايجاد شبكه اى پويا از ارتباط محلى، مهارتها و دانش ضمنى موفق باشد و نهادهاى آموزشى و فراهم كننده اطلاعات در خوشه بخوبى از عهده كار خود كه همان خلق دانش و انتشار آن در سطح خوشه است برآيند، شركت رغبت چندانى به ترك خوشه و فعاليت در خارج از آن نخواهد داشت.

منابع

1 - Bell M, Albu, M. (1999), Knowledge systems and technological dynamism in industrial clusters in developing countries, World Development, Volume 27, Number 17.
2 - De la Mothe J. and Paquet G. (1998) Local and Regional Systems of Innovation, Kluwer Academic Publisher, Norvell , MA, USA.
3 - Howells JRL. (2002), Tacit knowledge, innovation and economic geography, Urban Studies 39 (5-6): 871-884.
4 - Keeble D, Wilkinson F. (1999), Collective learning and knowledge development in the evolution of regional clusters of high technology SMEs in Europe, Regional Studies 33 (4): 295-303.
5 - Lawson C, Lorenz E. (1999), Collective learning, tacit knowledge and regional innovative capacity, Regional Studies 33 (4): 305-317.
6 - Porter, M. (1998), Clusters and the New Economics of Competition, Harvard Business Review, November-December, pp.77-90.
7 - Porter, M. (2000). Clusters and the new economics of competition, Harvard Business Review, New York, v.76, n.6, p.77-90, Nov./Dec.
8 - Romijn, H. (1998), Acquisition of Technological Capabilities in Small firms in Developing Countries, McMillan, Basingstoke.

_ مجتبى ولى زاده: كارشناس ارشد مديريت صنعتى و عامل توسعه خوشه هاى صنعتى مازندران

منبع: مجله تدبير ش 186