مرکز رشد شريف صفحه نخست

نقش اشراق در تصميم‌گيرى‌هاى دنياى IT

مقدمه: حكماى سال‌هاى گذشته از عقل به غرب و از دل به شرق تعبير مى‌كردند. از روى اتفاق، غرب كنونى عالم عقل را از علماى اندلسى با زيركى تمام به‌ عاريت گرفت و به‌ كمال رساند و هم‌اكنون خود را مالك آن مى‌داند، گويى كه از ازل در ملك ايشان بوده است. مبانى تعقل به‌خوبى توسط علماى ايشان مورد دقت و كنكاش قرار گرفت و نظامى براى خود پيدا كرد و شد آن چيزى كه هم‌اكنون در جاى‌جاى غرب به‌وضوح مى‌توان ديد و لمس كرد.

شرقيان نيز در اين حوزه بيكار نماندند. تعقل مقلدانه و ساكن روزگار گذشته جاى خود را به پرسش‌گرى و تعقل محققانه داده بود. بالاخره در هر ارتباطى، اطلاعات و رفتارهايى مبادله خواهد شد، و ارتباط ميان تجار حساب‌گر غربى با شرقيان اشراق‌گرا كار خود را كرد و حساب‌گرى به‌ عنوان يكى از رفتارهاى عجيب وارد عالم شرقيان شد و به‌ سرعت به اپيدمى شرق بدل گشت.

عالمان اشراقى بى‌كار ننشستند و براى عقلانى جلوه‌دادن مبانى عالم اشراقى خود مشكلات فراوانى به ‌جان خريدند. در واقع انتهاى راه‌ جديدى كه شرقيان در تبيين و بزك‌سازى عاقلانه عالم اشراق بنا نهادند به باغ سبزى رسيد كه در ادامه بدان خواهيم پرداخت.

تصميم‌گيرى در دنياى مدرن
تلفيق روش‌ها در ذات دوران مدرنيته است. اگر در ابتداى قرن بيستم مبانى خالص مديريت درحال شكل‌گرفتن بود، در نيمه‌هاى دهه هفتاد ميلادى حريصانه به ديگر حوزه‌ها چشم دوخته بود تا اگر چيزى در چنته براى غناى اين دانش داشته باشند، تصاحب كند. بدنه درخت دانش مديريت كنونى كه مبناى تصميم‌گيرى (Decision-Making) قاطبه سيستم‌هاى مديريتى كنونى است در زمين دانش كلاسيك مديريت قرار داشته و ريشه‌هاى عميق آن سر در حوزه‌هاى مرتبط و نامرتبط بسيارى همچون روان‌شناسى، جامعه‌شناسى، اقتصاد جديد، علم سياست، جغرافيا، تاريخ، دين‌شناسى، مهندسى اجتماعى و شاخه‌هاى مختلف رياضيات فروبرده‌ است.

از زمانى كه تكنولوژى و به‌ خصوص تكنولوژى اطلاعات و ارتباطات (ICT) ثمرات پژوهش‌هاى علمى را وارد گوشه و كنار زندگى بشر كرد، تصميم‌گيرى از حيطه اختيارات فردى خارج و در اختيار جمع قرار گرفت، چرا كه در شرايط جديد اصل «همه‌چيز را همگان دانند» با شرايط موجود توافق بيشترى داشت و عقل حساب‌گر غربى پى به عمق اين انديشه برده بود. بنابراين مشاوران نقش بهتر و موثرترى پيدا كردند.

فرد، شركت‌ها و سهام‌داران
در اغلب سيستم‌هاى اقتصادى حتى اگر تمام مجموعه در مالكيت فرد باشد، بازهم سعى مى‌شود تا در وضعيت حداقلى از كارائى سلول‌هاى خاكسترى اطرافيان و اگر يافت نشد از وجود مشاوران زبده استفاده شود. براى اين موضوع مثال‌هاى متعددى مى‌توان عنوان كرد. اين امر در شركت‌هاى جمعى كه سهام‌داران متعدد دارد واضح‌تر رعايت مى‌شود و بر همين اساس است كه نقش هيئت‌مديره در اين نوع شركت‌ها پررنگ و مثمرثمر خواهد بود.

وظيفه اصلى هيئت‌مديره، نظارت بر مجموعه اجرايى و حمايت از منافع سرمايه‌گذاران است. اما وظيفه در ظاهر فرعى و به‌ نوعى اصلى هيئت‌مديره، ارائه راه‌حل‌هاى ويژه در شرايط مختلف به مديرعامل و مجموعه تحت امر وى است كه به‌احتمال زياد در دكان هيچ عطارى يافت نخواهد شد. در واقع هيئت‌مديره در مجموعه‌هاى چندبخشى (سهامى) ركن تصميم‌گيرى است و نمادى از خرد جمعى و عقل حساب‌گر غربى!

نگاه شركت‌ها به موضوع درآمدها، كسب حداكثر سود و افزايش قيمت سهام، نقش ويژه‌اى در اتخاذ تصميمات ايشان خواهد داشت. مسائلى همچون كسب سود مستقيم، بسترسازى براى درو كردن سود، سرمايه‌گذارى‌هاى كوتاه‌مدت و ميان‌مدت و كسب سود بلندمدت از موضوعات داغ حوزه مديريت كلان، به‌خصوص در حوزه تكنولوژى اطلاعات و ارتباطات هستند.

ICT و تغييرات در نوع تصميم‌گيرى
تكنولوژى اطلاعات و ارتباطات(ICT) شكل دو‌گانه‌اى ارائه نموده است. از يك‌سو موجب تغييرات شگرفى در شيوه‌هاى تصميم‌گيرى شده، و از ديگر سو خود نيز گرفتار آن شده است. تاريخ استفاده از مفاهيم تكنولوژى اطلاعات به نيمه‌ اول قرن بيستم مى‌رسد. IBM به‌سفارش رايش سوم استفاده از تكنولوژى اطلاعات را از مرزهاى آمريكا بيرون برد و با استفاده از آن،‌ سيستم نوينى براى اداره زندان‌هاى آشويتس و داخائو نازى‌ها طراحى و ابزارهاى مديريتى آن را در اختيار ايشان قرار داد.

در مرحله اول، ‌پياده‌سازى چنين سيستمى توسط IBM كه از يك‌سو به رايش سوم سرويس مى‌داد و از ديگر سو براى آمريكائيان براى مقابله با آلمان صنعتى آن روزگار مسلسل مى‌ساخت، سرعت تصميم‌گيرى و در مرحله بعدى دقت را به ارمغان آورده بود. در اختيار داشتن آمار كل، چگونگى توزيع افراد دربند، سرعت آگاهى از تغيير آمار، مديريت منابع اوليه لازم، تامين تجهيزات و بسيارى از موارد ديگر سنگ بناى تحول در شيوه‌هاى تصميم‌گيرى با كمك تكنولوژى اطلاعات شد.

اما اندكى بعد در روزگار پس از جنگ ويتنام و مشكلات به‌وجود آمده، خود شركت‌هاى اين حوزه نيز دچار دگرديسى عميقى شدند. اين تغييرات نه فقط در نوع تصميم‌گيرى‌ها كه در شيوه نگاه آنها به جامعه و نيازهاى ايشان رخ داده بود. ICT راه خود را در دل جامعه باز كرده بود و تعاريف جديدى پديدار شده بود كه پيش از آن سابقه نداشت، بدين‌ترتيب براى همراهى و مديريت بهينه اين روند نياز به دانش جديدى بود كه علاوه بر كارايى بالا در زمان حال، آينده‌نگر نيز باشد كه جز برپايه تصميم‌گيرى‌هاى دقيق، جمعى، آينده‌گرا، حساب‌گرانه (غربى) و بازهم حساب‌گرانه ميسر نبود.

در اين مسير به ‌عنوان دانش همراه و براى كنترل بهتر جامعه از روان‌شناسى رفتارگرا و انديشه‌هاى دكتر اسكينر و نگاه دودوتا چهارتايى وى (حساب‌گرانه) به ‌انسان بهره فراوانى گرفت و به‌ عنوان روشى مطمئن، پيشرفته و البته سودزا مورد توجه قرار گرفت.

حركت‌هاى ويژه در دنياى ICT
دنياى جديد شرايط خاص خود را داشت و رفتارهايى از خود بروز داد كه با حساب‌گرى قابل پيش‌بينى نبود. حركت‌هاى جديد به‌سوى تصميم‌گيرى‌هاى دفعى، سريع،‌ فردى و متعارض با حساب‌گرى غربى نمايان شده بود. مفهوم سيستم‌هاى پردازشى كه بيشتر در انحصار سازمان‌هاى بزرگ و تشكيلات دولتى بود به درون جامعه رخنه كرده و مورد توجه قرار گرفته بود.

به ‌مرور زمان مفاهيم دگرگونى بيشترى يافته و نيازها توسعه يافت. براى همراهى با جامعه ترمز بريده آن روزگار تمهيدى لازم بود. درصد تاثير شيو‌ه‌هاى تصميم‌گيرى قبلى كاهش يافته بود و بايد به سرعت تغيير مى‌كرد. بدين‌ترتيب عامل جديدى وارد مقوله تصميم‌گيرى شده و آن چيزى نبود جز نقش شخصيت(فرد) در فرآيند تصميم‌گيرى!

ذكر عنوان فرد همواره با خلاقيت توأمان است و خلاقيت با جسارت مترادف و جسارت با تجربه تعارض ظاهرى بسيار و سازگارى درونى عجيبى دارد. اهميت فرد در تصميم‌گيرى همچون سده‌هاى پيشين نقش ويژه‌اى پيدا كرد و نقش مديرعامل(CEO) به‌عنوان ركن اساسى هدايت مجموعه‌ها جان دوباره‌اى يافت. تركيب هيئت‌مديره‌ها متنوع شد و دنيا ملغمه‌اى شد از شيوه‌ها، رفتارها، ايده‌ها، نظريات و ديدگاه‌هاى مختلف درباب تصميم‌گيرى!

تصميم‌گيرى‌هاى فردى و جمعى
عقل حساب‌گر غربى به موقع يوغ تجربه بر گردن جسارت انداخت و شيوه تصميم‌گيرى اصولى‌ترى ابداع كرد و به ‌جاى منطق صفر و يك قبلى شيوه «تصميم‌گيرى جمعى حساب‌گر و فردى خلاقانه»، از منطق فازى كمك گرفت و نوع جديدى از تصميم‌گيرى با عنوان مثالى «حساب‌گران خلاق» تعريف كرد و به ‌كار گرفت. نتيجه بيش از حد انتظار رضايت‌بخش بود.

هرچند تصميم‌گيرى‌هاى اين‌چنينى كمى عجيب نشان مى‌داد و تعارض مختصرى نيز با عقل تجارت‌پيشه غربى داشت كه به ‌مرور زمان با پديدار شدن نتايج آن قابل درك و هضم شد، خصوصيت اصلى اين شيوه تصميم‌گيرى عجيب‌بودن ظاهرى اما عاقلانه‌بودن آن است. مدت‌ها پس از تثبيت اين شيوه تصميم‌گيرى، روش ديگرى باب شد كه به ‌نوعى رجعت بازنگرى شده به گذشته بود. در اين شيوه همان روش تصميم‌گيرى عاقلانه جمعى با چاشنى اجراى خلاقانه مورد توجه قرار گرفت كه نتايج قابل‌قبولى داشت.

تصميم‌گيرى‌هاى اشراقى
نكته‌اى كه شايد در ظاهر امر به موضوع اين نوشتار بى‌ربط باشد، تاثيرات ‌روح تفكر شرقى بر دنياى غرب است. ارتباط غربيان با شرقيان و مطالعه انديشه‌ها، ‌رفتارها، ايده‌ها و روش واقعى زندگى ايشان صورت گرفت. مهم‌ترين خاصيت شرقى‌جماعت كه در تمام رگ و ريشه آنها رسوخ كرده و به ‌صورت ناخودآگاه رفتار مى‌شود «اشراق» است.

اشراقى كه در اين‌جا عنوان مى‌شود ارتباطى با انديشه‌هاى عرفانى يا صوفى‌گرى ندارد، بلكه به نوع رفتارهاى فرهنگى اجتماعى افراد شامل اين جوامع اشارت دارد. اشراق در اين محل به معنى نگاه‌هاى لحظه‌اى متناوب از وراى عقل حساب‌گر به مسائل پيش روى است. اشراق به ‌اين معنى توأم با ريسك خواهد بود كه با تلاش مى‌توان ضريب تأثير آن را كاهش داد.

حضور ژاپن، كره و تايوان در عرصه تجارت و صنعت عقل‌گراى خاص آمريكايى علاوه بر توسعه همكارى و تبادل دانش و تكنولوژى، بسترى براى شناخت و انتقال ذهن اشراقى شرقى‌جماعت به بدنه فكرى جامعه غربى بود. مطالعه كتب مختلف نوشته شده توسط افراد موفق و موجه شرقى، نشان از صحت اين ادعا دارد. از ديگر سو توجه شرقى‌ها به نوع انديشه، رفتارها و شيوه‌هاى مديريتى غربى در ابتداى قرن بيستم موجبات تعديل ديدگاه‌هاى خالص اشراقى و استفاده از آموزه‌هاى غربى را فراهم آورد.

شايد پيشرفت شرقى‌ها در عرصه تجارت ICT را بتوان به تركيب ذهن اشراقى و نظم رفتارى منتسب كرد. در آن ‌سوى آب‌ها نيز انديشه‌هاى عقل‌گراى خالص با رفتارهاى اشراقى تركيب و تركيب جديدى به‌وجود آمد.

بررسى موردى: تصميم‌گيرى‌‌هاى فردى با حمايت جمع، استيو جابز
كمتر كسى است كه از Apple انتظارى به‌ جز خلاقيت و طرح ايده‌هاى عجيب داشته باشد. مسبب اين اوضاع و احوال، دقيقا شخص استيوجابز (Steve Jobs) است. جالب است بدانيد كه آقاى جابز مدتى را در هند به منظور كسب روشنايى وجود گذراند و پس از بازگشت به آمريكا شخصيتى متحول شده از خود نشان داد. جابز در ابتداى تأسيس Apple قدرى تندمزاج، سريع، ناآرام، متلاطم، پر ايده، عجول، خلاق و بسيار نامنظم بود.

نژاد عربى (شرقى)، شايد يكى ار دلايل بى‌نظمى ذاتى استيوجابز باشد. جابز پس از ميليونر شدن و تحقق برخى ايده‌هاى خود قدرى آرام شد و پس از خارج شدن از بدنه Apple و تأسيس شركت NeXT و فعاليت همزمان در حوزه انيميشن با Pixar توانست افسار قوه خلاقه و سيستم ايده‌پردازى خود را در دستان خويش گيرد. Apple شركت NeXT را يك‌جا خريد و موجبات بازگشت جابز به شركت Apple در معرض ورشكستگى را فراهم آورد.

يك سال بعد جابز به‌عنوان عضو هيئت‌مديره، رئيس و مديرعامل اين شركت منصوب و جلوه جديدى از تصميم‌گيرى را در معرض نمايش قرار داد. اولين كار جابز توجه به اعضاى هيئت‌مديره و سعى در تغيير تركيب آن بود. نگاه به نام‌‌هاى حاضر در هيئت‌مديره واقعاً جالب است.

Jerry York از بزرگ‌ترين تجار حسا‌ب‌گر آمريكاست كه سوابق مديريت شركت‌هاى بزرگ IBM، Chrysler و General Motors را در كارنامه خود دارد. وى مشاور بزرگى در زمينه اداره شركت‌هاى بزرگ در گستره جهانى است. دكتر Eric Schmidt عضو هيئت امناى دانشگاه معتبر Princeton، محقق ارشد شركت‌هاى Xerox، آزمايشگاه Bell و Zilog را در پيشينه خود دارد. وى از عوامل اصلى توسعه بستر Java در Sun Microsystems بود كه بعدها با ارتقاى شغلى، مديرعامل Sun Microsystems شد. پس از آن به‌عنوان رئيس Novell منصوب و ‌هم‌اكنون رئيس و مديرعامل Google است.

جناب Arthur Levinson كه عضو هيئت‌مديره همزمان Apple و Google بوده و به‌ نوعى واسطه ارتباط اين شركت‌ها با مؤسسات و مراكز علمى دنيا شده است. معاون پيشين رياست جمهورى دوران كلينتون از سال 91 تا 2001، سناتور سابق ايالت تنسى (Tennessee)، از مشاورين غيررسمى Google و نامزد احتمالى دمكرات‌ها براى انتخابات سال 2008 ميلادى است. Apple كنونى را مى‌توان يكى از پايگاه‌هاى قوى و استثنايى دمكرات‌ها عنوان كرد.

توجه به Al Gore به‌دوستى ديرينه استيوجابز با كلينتون بازمى‌گردد. حضور اين شخصيت قوى سياسى در هيئت‌مديره Apple علاوه بر علائق شخصى نشان از درايت مسئولان وقت اين شركت در استفاده از اطلاعات و تيزبينى بزرگان سياسى در معادلات تجارى روز دارد.

Millard Drexler مديرعامل J.Crew از موفق‌ترين شركت‌هاى حاضر در بازار مد و طراحى جهان است كه مشاوره‌هاى كليدى درباره طراحى و تبليغات ارائه مى‌كند. آخرين عضو اين مجموعه جالب نيز Bill Campbell نام دارد كه ارتباطات منحصربفرد با اغلب مديران شركت‌هاى حاضر در دره سيليكون دارد. وى مدير فعلى شركت Intuit ،عضو هيئت امناى دانشگاه كلمبيا و يكى از مشاوران عالى‌مقام Google است.

استيوجابز با اين تركيب هيئت‌مديره، مدل گفته شده در بالا را به صورت عملى پياده‌سازى كرده است. بدين‌صورت كه ايده‌هاى خلاقانه مطرح شده از زواياى حساب‌گرانه هيئت‌مديره بررسى و با قوت پيگيرى مى‌شوند. با اين شيوه است كه پس از پيوستن مجدد جابز به Apple بسيارى از پروژه‌هاى وقت شركت تعطيل، و پروژه‌هاى جديدى تعريف شد كه در مدت كمتر از ده سال تحولى در دنياى ديجيتال ايجاد كردند.

گفته شد كه يكى از خواص روش تصميم‌گيرى حساب‌گران خلاق، عملياتى‌كردن و واقعى‌كردن ايده‌هاست كه گاه شكل بيرونى عجيبى خواهند داشت. به‌عنوان مثال طراحى و ارائه دستگاه پخش‌موسيقى iPod در زمانه‌اى كه چندين شركت بزرگ با قدرت در اين حوزه فعاليت مى‌كردند در ظاهر امر ديوانگى، و از بعد عقل حساب‌گرانه، شكست محسوب مى‌شد.

نتيجه كار كم‌نظير بود. iPod با در اختيار داشتن 64 درصد سهم فروش بازار آمريكاى شمالى هنوز هم در اوج سير مى‌كند. شراكت با Intel از آن تصميم‌هاى بسيار جالب، مؤثر و خلاقانه ديگرى بود كه توسط شخص جابز مطرح شد و با بررسى‌هاى علمى و عملى تحقق يافت. جايگزينى پردازنده‌هاى قدرتمند PowerPC شركت IBM با نسل‌جديد پردازنده‌هاى Core و Core 2 شركت Intel امكان نصب و استفاده از محصولات Microsoft را ممكن مى‌ساخت.

به ‌تازگى‌ نيز خبر عرضه iPhone بازار سيستم‌هاى قابل‌حمل را دگرگون كرده است. جابز سابقه درخشانى در عرضه اشراقيات خود دارد. Apple جزو پيشقراولان توسعه كامپيوترهاى شخصى بود. اولين شركتى بود كه ماوس اختراع شده توسط Xerox را وارد دنياى تجارى كرد. همچنين در بسيارى از اتفاقات مهم دنياى ICT همچون تحقق مفهوم WWW، طراحى كامپيوترهاى پيشرفته Cray و برخى سيستم‌هاى نرم‌افزارى نقش بسزائى داشته است.

از بعد ديگر شخص جابز به‌عنوان مديرعامل شركت انيميشن‌سازى Pixar و بزرگ‌ترين سهام‌دار حال‌حاضر(7 درصد) شركت والت‌ديزنى با عملى‌كردن طرح‌هايى جالب در سطوح بالاى هنرى و فنى، استانداردهاى جديدى در اين عرصه وضع كرد. خلق فيلم‌هاى دل‌نشينى چون شركت هيولاها، داستان اسباب‌بازى، به‌ دنبال نمو و توليد بستر نرم‌افزارى RenderMan سابقه ماندگارى در حوزه انيميشن محسوب مى‌شوند.

مثال‌هاى متعددى مى‌توان به‌دنبال هم آورد. نكته اصلى و مشترك تمام اتفاقاتى كه در حول و حوش جابز روى مى‌دهد نشأت‌گرفته از فرديت اين موجود است. اينكه اگر عصبانى، تندمزاج، سركش است و اگر براى مطبوعات و فعالان حوزه ICT جذاب است، به‌دليل اين است كه جابز خودش است. موفقيت Apple بدون تلألوى فرديت جابز و جمع‌گرايى عقلاى هيئت‌مديره آن ممكن نبوده و نخواهد بود.

بررسى موردى: تصميم‌گيرى‌هاى جمعى با حمايت فرد، گوگل
شركت Google دقيقا برعكس Apple اداره مى‌شود. در Apple شخص استيوجابز و مدير هنرى آن جاناتان ايو هستند كه طرح‌ها را از بالا به پايين وارد مجموعه مى‌كنند، اما در Google جهت خلاقيت از پايين به بالا است. يعنى طرح‌ها در زيرمجموعه‌ها توليد و در سطوح بالاى مديريتى بررسى و مورد توجه قرار مى‌گيرند.

هر دو شركت موفق هستند، اما شيوه به‌كارگيرى اشراق در آنها تفاوت‌هاى عمده‌اى با يكديگر دارد. اگر قرار باشد نامى ديگر براى اين دو شيوه انتخاب كنيم، روش اشراقى استيوجابز را با صرف‌نظر از معنى سياسى آن «اشراق خودمحور»، و روش مورد استفاده در Google را «اشراق جمع‌محور» مى‌نامم. نكته جالب ماجرا براى شخص نگارنده، ارتباط اين دو شركت در سطوح عالى مديريتى با يكديگر و به طور حتم تبادل ايده‌ها و طرح‌هاى متقابل است و به طور حتم براى جامعه ICT مفيد خواهند بود.

نتيجه
حقيقت امر اين است كه گفته‌هاى بالا خود نتيجه هم خواهند بود و نمى‌توان در يك جمله عنوان كرد كه نتيجه اخلاقى يا معرفتى يا تخصصى اين بحث فلان است. نكته‌اى كه سعى شد با استفاده از كلمات بيان شود، همان است كه آورده شده است. به قول آنتوان چخوف، نويسندگان، سطور نمايشنامه را تنظيم مى‌كنند و بازيگران لابلاى سطور را بازى‌ مى‌كنند.

منبع:سايت تراشه