مرکز رشد شريف صفحه نخست

هوش هيجانى

آشنايى با اصطلاح هوش عاطفى يا هيجانى و اثرات آن در زندگى و روابط شخصى و اجتماعى انسان‌ها، رفته رفته به مقوله‌اى كاملاً جدى براى برنامه‌ريزان كشورهاى مختلف در سراسر جهان، تبديل شده است.

در مقاله تهيه شده، ابتدا به تعريف هوش عاطفى (EQ) پرداخته شده است. سپس اثر هوش عاطفى افراد در سازمان و محيط كار با استفاده از تحقيقات و مطالعات انجام شده در سال‌هاى گذشته، مورد بررسى قرار گرفته است. نتايج تحقيقات بخوبى نشان داده است مديرانى كه به سوادآموزى عاطفى در سازمان خود توجه بيشترى داشته‌اند در مقايسه با مديران سازمان‌هاى ديگر، موفق‌تر بوده‌اند.

1. آشنايى با هوش هيجانى (عاطفى يا EQ)

دانيل گلمن نخستين كسى بود كه اصطلاح هوش عاطفى را در ميان مردم، رواج داد. وى در 1995 كتابى نوشت با عنوان «هوش عاطفى: چرا ممكن است اين عنصر از بهره هوشى مهم‌تر باشد؟» وى اكنون رئيس شركت خدمات هوش عاطفى در امريكاست كه محور فعاليت‌هاى آن تحقيقات در اين زمينه مى‌باشد.

گلمن معتقد است: زندگى جمعى و اخلاقى ما به خويشتندارى، غمخوارى و مهارت‌هاى مربوط به هوش عاطفى بستگى دارد. برخلاف بهره هوشى (IQ) كه تصور مى‌شود از زمان تولد، مطلق باقى مى‌ماند، اعتقاد بر اين است كه هوش عاطفى (EQ) در سراسر زندگى پرورش مى‌يابد و تقويت مى‌شود. گلمن استدلال اساسى خود را چنين بيان كرد: «به يك معنا، ما دو مغز، دو ذهن و دو نوع هوش داريم: عاطفى و عقلى». وى خاطرنشان كرد استفاده از هوش عاطفى به اندازه هوش عقلى در زندگى ما مهم است. گلمن در كتاب خود پنج حيطه را نام مى‌برد كه عوامل هوش عاطفى را مشخص مى‌كنند:

1. توانايى شناخت احساس به همان شكل كه رخ مى‌دهد، نقش بنيادى در هوش عاطفى دارد. اگر نتوانيم عواطف خود را متوجه شويم، ممكن است مغلوب شده و با در بروز اين احساسات قوى، متزلزل شويم.

2. توانايى حفظ خود در برابر دشوارى‌هاى زندگى يا بازيافتن خود پس از بروز مصائب، مستقيماً به وجود مهارت قبلى بستگى دارد. مى‌خواهيم به نوعى بر عواطف خود كنترل داشته باشيم تا بتوانيم به نحو مناسب با اين عواطف كنار بياييم.

3. پايه موفقيت در دستيابى به هر نوع هدف، توانايى بهره‌گيرى از عواطف در اين راه است. براى اهداف خلاقانه، تمركز و تسلط (يادگيرى به تاخير انداختن ارضا و غلبه بر اميال نامناسب) مهارت‌هاى مهمى هستند و كنترل عاطفى ضرورى است.

4. مهارت‌هاى مردمى، مبناى همدردى و توانايى توجه به عواطف ديگران است. همدردى شعله نوعدوستى را برمى‌افروزد و در مشاغلى همچون آموزگارى و مديريت كه مستلزم توجه به ديگران است، نقش مهمى دارد.

5. كارآمدى بين فردى به توانايى ما در مديريت عواطف ديگران بستگى دارد. چه بسا طرح‌هاى درخشان و ديدگاه‌هاى نوآورانه كه اغلب در نبود مهارت‌هاى شايستگى اجتماعى و رهبرى از بين مى‌رود.

6. احتمالاً كسانى را مى‌شناسيم كه ممتازى بى‌چون و چرايى دارند، اما به علت عدم فعاليت اجتماعى يا نبود انگيزه، موفق نبوده‌اند. احتمالاً دوستانى نيز داريم كه از رهگذر توجه و ظرافتى كه در برخورد با موقعيت‌هاى اجتماعى و كارى نشان داده‌اند، موفقيت بسيارى كسب كرده‌اند. استدلال‌هايى كه در مورد هوش عاطفى ارائه شده است، افراد را به اين نكته آگاه كرده است كه بايد هوش عاطفى را عنصرى جدا از بهره هوشى انگاشت.

برخلاف آزمون‌هاى شناخته شده تيزهوشى، هنوز هيچ آزمون نوشتارى معتبرى كه مشخص كننده رتبه هوش هيجانى باشد، وجود ندارد. اگرچه تحقيق‌هاى بسيار زيادى در زمينه هر يك از مولفه‌هاى آن صورت گرفته است، اما در بهترين حالت مى‌توان با نمونه‌گيرى از توانايى عملى فرد در دريافتن احساس افراد از راه نمايش يك نوار ويديويى و از حالت چهره آنان مطالعه كرد. جك‌بلاك، روانشناس دانشگاه كاليفرنيا در بركلى به لحاظ نظرى مقايسه‌اى انجام داده است: افراد داراى ضريب هوشى بالا در مقابل افراد داراى تمايلات عاطفى بالا. تفاوت‌هاى قابل توجه‌ دارند. گونه خالص داراى بهره هوشى بالا (يعنى كاملاً فاقد هوش هيجانى) تقريباً تصوير اغراق‌آميزى از روشنفكرانى است كه در قلمرو ذهن استادند، اما در دنياى فردى ناكارامدند. نيم‌رخ آمارى مردان و زنان در اين خصوص، تا حدى متفاوت است. مرد داراى بهره هوشى بالا با طيف گسترده‌اى از علاقه‌ها و توانايى‌هاى ذهنى مشخص مى‌شود كه البته تعجبى ندارد. اين مرد بلندپرواز، قابل پيش‌بينى و سرسخت است و دربند علاقه‌هاى فردى نيست. او همچنين عيب‌جو و فخرفروش، مشكل‌پسند، در تجربه‌هاى احساسى ناراحت، غيربيانگر و مستقل و از نظر عاطفى سرد و بى‌روح است.

برعكس مردانى كه از نظر هوش هيجانى بالا هستند، از نظر اجتماعى متوازن، خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افكار نگران‌كننده يا ترس‌آور مقاومند. آنان در زمينه خدمت به مردم يا حل مشكلات، قبول مسئوليت و برخوردارى از ديدگاهى اخلاقى، ظرفيتى قابل توجه دارند و در ارتباط خود با ديگران هم حسى و توجه نشان مى‌دهند.

زنان داراى ضريب هوشى بالا از اتكاى به نفس هوشمندانه‌اى كه از آنان انتظار مى‌رود، برخوردارند. تفكرات خود را براحتى بيان مى‌كنند و براى موضوعات ذهنى ارزش قائلند و طيف گسترده‌اى از علاقه‌هاى ذهنى و زيبايى شناختى دارند. آنان همچنين درون‌نگر، مستعد ابتلا به اضطراب، فرورفتن در خيال‌ها و داراى احساس گناه هستند و در ابراز آشكار خشم خود، درنگ مى‌كنند. هرچند آن را به‌طور غيرمستقيم ابراز مى‌كنند. برعكس، زنان داراى هوش هيجانى سرشار، با جرات هستند و احساس‌هاى خود را مستقيم بروز مى‌دهند. همچنين درباره خودشان احساس مثبتى دارند، زندگى براى آنان سرشار از معناست.

 

2. كاربرد هوش هيجانى

براى حل مهارت‌هايى كه هوش هيجانى نماينده آنهاست، واژه‌اى قديمى وجود دارد كه با عنوان «منش» شناخته مى‌شود. آميتاى انزيونى، نظريه‌پرداز اجتماعى دانشگاه جورج واشنگتن مى‌نويسد: «منش، همان ماهيچه روان شناختى است كه كردار اخلاقى به آن نياز دارد». جان ديويى فيلسوف دريافت كه آموزش درس‌هاى اخلاقى به كودكان، زمانى موثر واقع مى‌شود كه صرفاً به صورت درس‌هاى انتزاعى تدريس نشود، بلكه در قالب جريان‌هاى واقعى زندگى آنان عرضه شود. يعنى همان شيوه سوادآموزى هيجانى. يكى از اساسى‌ترين اصل‌هاى مرتبط با منش، توانايى انگيختن و هدايت شخص خود است. حتى اگر در اجراى تكاليف مدرسه، تمام كردن يك كار و بيدار شدن در هنگام صبح باشد. چنانچه ديده‌ايم، توانايى به تاخيرانداختن كاميابى و برقرارى توان در اشتياق به عمل و جهت دادن به آن مهارتى اساسى است، مهارتى كه در روزگاران گذشته، اراده خوانده مى‌شد. توماس ليكونا در نوشته‌اى درباره آموزش منش اشاره مى‌كند كه : «ما نياز داريم تا نفس خود، اشتهاى خود و اميال خود را مهار كنيم تا حق ديگران را درست ادا كنيم. براى اين كار، بايد به كمك اراده، خود را تحت مراقبت اراده درآوريم.»

توانايى كنارگذاردن خودمركزبينى، منافع اجتماعى زيادى به همراه دارد. اين توانايى راه همدلى كردن، گوش كردن واقعى و احترام گذاشتن به ديدگاه ديگران را هموار مى‌كند. چنانكه ديده‌ايم، همدلى به احساس مسئوليت، رعايت كردن حال ديگران و دلسوزى مى‌انجامد.

ديدن مسائل از ديدگاه ديگران، فكرهاى قالبى پرتعصب را درهم مى‌شكند و به اين ترتيب راه را براى شكيبايى و پذيرش تفاوت‌ها باز مى‌كند. در جامعه‌اى كه به طرزى فزاينده كثرت‌گرا مى‌شود، اين توانايى‌ها بيشتر از هر وقت ديگرى موردنيازند، زيرا به افراد امكان مى‌دهند با احترام متقابل با هم برخورد كنند و مبادله‌هاى اجتماعى پرثمر را امكان‌پذير مى‌سازند.

 

3. نتيجه‌گيرى

چه عواملى سبب مى‌شود كه افراد بسيار هوشمند از كاميابى چندانى در زندگى برخوردار نشوند، اما افرادى با بهره هوشى متوسط پيشرفت كنند؟ آخرين پژوهش‌هاى انجام شده در اين زمينه مى‌گويند اين تفاوت را بايد در توانايى‌هايى جست كه هوش عاطفى نام دارند. اين پژوهش‌ها نشان مى‌دهند كه بهره هوشى عاملى ارثى است، اما هوش عاطفى قابل يادگيرى است. هوش عاطفى در شكل‌گيرى شخصيت و رفتار مديران، بويژه در سبك رهبرى آنان نقشى برجسته ايفا مى‌كند. مديران موفق بايد براى افزايش توانايى‌هاى خود در اين زمينه همواره كوشا باشند.

هوش عاطفى در سازمان شامل توانمندى‌هاى بنيادين زير است:

1. خودآگاهى: توانايى فهم احساسات خود و درك اثر آن بر عملكرد، ارزيابى درست از توانمندى‌ها و كاستى‌هاى خود و اعتماد به نفس

2. خود مديريتى: توانايى كنترل احساسات، صداقت و قابليت اعتماد، وظيفه‌شناسى، سازگارى با شرايط، دلبستگى به بالندگى و نوآورى

3. آگاهى اجتماعى: مهارت درك احساسات ديگران، همدلى، توانايى تشخيص مسائل جارى و گرايش به ارائه خدمت.

4. مهارت اجتماعى: توانايى رهبرى دورانديشانه، توانايى برانگيختن ديگران، توانايى نفوذ در ديگران و پرورش آنان، مهارت‌هاى ارتباطى، توان مديريت تعارض و كاهش ناسازگارى‌ها، توان افزايش همكارى و هميارى

پژوهش‌هاى دهه‌هاى اخير نشان مى‌دهند هوش عاطفى با اثربخشى مديران و سازمان‌هاى آنان پيوند دارند و مديرانى كه از هوش عاطفى قوى برخوردارند در مقايسه با مديران ديگر بسيار موفق‌ترند.

 

منابع

1. «توجه به هوش عاطفى براى موفقيت در زندگى ضرورى است». روزنامه همشهرى، 3/7/79

2. «هوش هيجانى» مجله اصلاح و تربيت، آرشيو، شماره 24 مقاله ششم.

3. «بررسى رابطه بين هوش هيجانى، فرسودگى شغلى و سلامت روان كاركنان...» آقاى جوانشير اسدى، پايان‌نامه كارشناسى ارشد روانشناسى عمومى، 1382.

4. «رفتارهاى اثربخش رهبرى، پيوند سبك‌هاى رهبرى با جوسازى و هوش عاطفى» نشريه اطلاع‌رسانى مديران برق، شماره دوم، بهار 1380

منبع: ماهنامه صنعت خودرو