مرکز رشد شريف

نوآورى سازمانى در شركت‌هاى كوچك و متوسط

چكيده

توسعه صنايع كوچك و متوسط، رمزتوسعه اقتصادى دهه آينده است.بررسيها نشان داده است كه صنايع كوچك و متوسط از راه چهار مجراى كارآفرينى ،نوآورى و تغيير فناورى پويايى صنعت و درنهايت ايجاد فرصتهاى شغلى و افزايش درآمد براقتصاد جهانى تاثير گذارند.به علاوه، شدت يافتن رقابت جهانى، افزايش بى اطمينانى و تقاضاى فزاينده براى محصولات متنوع باعث شده است كه توجه به اين صنايع بيشتر شود .هرچند صنايع بزرگ به جهت داشتن مزيتهاى ناشى از اثر مقياس انبوه، دامنه توليد، تجربه و اثر سازماندهى، هنوز هم مورد توجه سياستگذاران اقتصادى هستند؛ اما مزيتهاى صنايع كوچك و متوسط به علت وجود اثر حمل و نقل، اندازه بازار، موثر بودن انتخاب و كنترل ،اين صنايع را در توليد اغلب كالاها به انتخاب اول مبدل ساخته است .دراين نوشتار، ضمن بررسى ويژگيهاى صنايع كوچك و متوسط به نقش نوآورى دراين شركتها پرداخته ايم.

مقدمه
شركتهاى توليدى كوچك داراييهاى نا محسوس قابل ملاحظه‌اى دارند ولى نوعاً از منابع و سرمايه محدودى براى توليد و بازاريابى برخوردارند. به علاوه بازار محصولاتشان دايم در حال تغيير و جهانى شدن است به گونه‌اى كه توانايى آنها در به دست آوردن و اداره منابع كمياب به منظورحفظ بقايشان با وجود تمام اين محدوديتها، به نظر مى‌رسد نرخ شكست كسب و كارهاى كوچك نسبت به آنچه پيشتر تصور مى‌شد كمتر شده است.

شركتهاى توليدى موفق
شركتهاى توليدى موفق، داراى ويژگيهايى هستند كه آنها را از شركتهاى ناموفق متمايز مى‌كند و به آنها اجازه مى‌دهد كه در محيط بازار به مدت طولانى‌ترى دوام آورند.آنها در زمينه بهبود مستمر كيفيت محصولات، خدمت رسانى به مشتريان، پرداخت دستمزد به كاركنان و آموزش كاركنان، ممتاز شده‌اند. شركتهاى توليدى موفق به طور طبيعى از يك سيستم بازرسى پيش ، حين و بعد از فرآيند توليد استفاده مى‌كنند. به هر حال بنتلى (Bentley,2003) پيشنهاد مى‌كند كه شركتهاى كوچك بايد از تكنيكهاى توليدى مانند شش سيگما و ايزو9000 براى عملكرد موفق و بهبود كيفيت خود بهره بردارى كنند. شركتهاى توليدى موفق روابط دوستانه خود را با مشتريانشان گسترش داده، نسبت به شركتهاى بزرگ، توانايى بيشترى به سازگار كردن خود با علايق مشتريانشان دارند. شركتهاى توليدى كوچك موفق، داراى امتياز رقابتى هستند كه به آنها اجازه مى‌دهد كه موقعيت خود را دربازار با تغيير در آميخته محصولات، براى برآوردن نيازهاى مشتريان مستحكم كنند. پلهام (Pelham,2000) دريافت كه شركتهاى توليدى بازارگرا اجراكنندگان بهترى بوده‌اند؛ به خاطر اينكه به بازخوردهاى منفى مشتريان، تنوع فعاليتهاى رقابتى و مشتريان زودتر پاسخ داده‌اند. از يك جهت خدمت رسانى خوب به مشتريان مهم است اما از طرف ديگر شركتهاى توليدى بايستى با فراهم كردن مواد اوليه با كيفيت و اطلاعات موجود براى كاركنانشان، آنها را شاد و راضى نگه دارند.ارتباطات به اندازه عملكرد خوب شركت، مهم است. دوسن هاچ (Dossenhach, 2005) نياز به روابط خوب كاركنان را تأييد مى‌كند و بيان مى‌دارد كه موفقيت شركتهاى توليدى، به وحدت نظر كل شركت كه از طريق ارتباطات باز، همبستگى و قدرتمندى كاركنان حاصل مى‌شود، بستگى دارد (‌(Kim et al,2006:129.

تعريف بنگاه‌هاى كوچك و متوسط
ادبيات مربوط به كسب و كار واحدهاى كوچك، بسيار گسترده است و اين گستردگى نيز باعث شده است كه در كشورهاى مختلف تعريفهاى گوناگونى براى اين واحد ارائه شود؛ اين تعريفها با توجه به ساختار سنى، جمعيتى، فرهنگى و درجه توسعه يافتگى متفاوت هستند.بنگاه‌هاى كوچك و متوسط در كشورهاى مختلف جهان داراى شباهتهاى بسيارى هستند، اما با وجود اين، نمى‌توان تعريف واحد و يكسانى از آنها به دست آورد؛ هر كشور با توجه به شرايط ويژه خود تعريفى از اين كسب و كارها ارائه كرده است. بيشتر اين تعريف‌ها بر اساس معيارهاى كمى، مانند تعداد كاركنان و ميزان گردش مالى مطرح شده‌اند (ملكى نژاد،141:1385).

ويژگيهاى شركتهاى توليدى كوچك
ولش و وايت براين باورندكه: «يك شركت كوچك مثل يك سازمان تجارى بزرگ عمل نمى كند، به همين دليل تفاوتهاى زيادى شركتهاى توليدى كوچك و سازمانهاى تجارى بزرگ از نظر ساختارى، رويه سياست گذارى و استفاده از منابع وجود دارد. درآمريكا همان گونه كه توسط بامك (Baumck, 1998) نشان داده شد، شركتهاى بسيار بزرگ درابتدا كسب و كار كوچكى بودند كه با سرمايه محدود شروع به كار كردند، ازآن جمله مى توان شركتهاى مايكروسافت، اچ پى و فورد را نام برد. جدول (1) خلاصه اى از ويژگى‌هاى نقاط قوت و ضعف شركتهاى توليدى كوچك را ارائه مى‌دهد. اكثر شركتهاى توليدى كوچك سيستم‌ها و رويه هاى ساده اى دارند كه، انعطاف‌پذيرى، بازخورد فورى، فهم بهترو پاسخ سريعتربه نيازهاى مصرف‌كننده رادر بر دارد. كارمندان شركتهاى توليدى كوچك اختيارها و مسئوليت‌هاى مشخصى درحوزه كاريشان دارند كه باعث به وجود آمدن پيوستگى و بالابردن هدفهاى مشترك بين نيروى كار مى شود، كه اين به نوبه خود باعث مى‌شود تا مطمئن شوند، كه كاربه خوبى انجام شده است .همچنين در اين شركتها كارمندان كمترى وجود دارد كه تقريبا همديگر را مى شناسند، بنابراين روابط بين كارمندان بهتر است. ازسوى ديگرشركتهاى توليدى كوچك ضعفهايى نيز دارند، كه مى تواند موقعيت‌هاى نامناسبى ايجاد كند، همانند اينكه اكثرشركتهاى توليدى كوچك، منابع مالى كافى و نيز دسترسى به وامهاى تجارى را ندارند، و چون بودجه كافى براى آموزش كاركنانشان فراهم نيست تلاشهايى كه براى بهبود و اصلاح انجام مى شود با كاستى روبه‌رو مى‌شود. ازنظر منابع انسانى، اين شركتها معمولا باكمبود نيروى ماهر روبه‌رو بوده و مجبورند با نيروهاى ماهر شركتهاى بزرگ رقابت كنند(شركتهاى بزرگ قادرند كه به كاركنانشان پيشنهاد دستمزد و شرايط كارى بهترى را بدهند).به علاوه شركتهاى توليدى كوچك معمولا باكمبود پيوسته مواد خام روبه رو مى شوند و بايد هزينه بيشترى براى نوسان درقيمت مواد خام را پرداخت كنند. آنها قادر نيستند شرايط اعتبارى مناسبى را براى خود فراهم ساخته و درمقايسه با كمپانى هاى بزرگ از قدرت چانه زنى كمترى برخوردارند. موسسان شركتهاى توليدى كوچك از آموزشهاى رسمى محدودى در رابطه با اصول و روشهاى نوين مديريتى بر خوردار بوده، در نتيجه تخصص و مهارت‌هاى كمترى دارند. در شركتهاى توليدى كوچك مالكان همه چيز را كنترل كرده، مديريت ضعيف، نداشتن تجربه مالكان را نشان مى دهد. به علاوه اغلب اين شركتها در مديريت مناسب زمان و سيستم مديريتى جريانهاى نقدى كاستى‌هايى دارند، كه باعث تغيير‌پذيرى زياد در نتايج كار و بروز مشكل در اطمينان بخشى از بازدهى وكارايى مى شود. در اين شركتها تصميمهاى تجارى بسيار مهم، اغلب براساس روش شهودى بوده كه گهگاه باعث تصميم گيرى نادرست مى شود. شركتهاى توليدى كوچك همچنين با ديگر مسائلى مانند كمبود آگاهى و دانش لازم درمورد تكنيكهاى بازاريابى، ضعف دسترسى به مجراهاى توزيع و اطلاعات بازاريابى، فشارهاى بازار همانند قيمت گذارى، پرداخت ديرهنگام وجوه از طرف مصرف‌كنندگان وناتوانى براى تهيه محصولات با كيفيت، روبه‌رو هستند. همان‌گونه كه توسط كرى پرن ساك (Kraiporsak, 2002) و چى (Chee,1987) نشان داده شده، اكثر اين شركتهاى برتكنولوژى قديمى، كارفشرده و روشهاى مديريت سنتى تكيه دارند. بعضى از شركتهاى توليدى كوچك به تكنولوژى‌هاى جديد اعتماد نداشته، كه اين موضوع درخيلى ازحالات باعث عدم كارايى وكمبود اطلاعات مى شود، مى‌توان نتيجه گرفت كه تكنولوژى مناسب و سيستم توليدى كارآمد، نقش مهمى در شرح مزاياى نسبى و رقابتى شركتهاى توليدى كوچك بازى مى كنند.Deros et al 2006:399, 401)).

نوآورى
نوآورى چيست؟ ازيك نظر: نوآورى يك نظام مديريتى است كه بر رسالت سازمان تاكيد دارد، به دنبال فرصتهاى استثنايى است و تعيين مى‌كند كه آيا مناسب مسير استراتژيك سازمان است ياخير، معيارهاى موفقيت را معلوم مى‌كند و نيز به دنبال فرصتهاى جديد است. دراكر براين باور است كه نوآورى موفق مستلزم كارسخت متمركز وهدفمنداست. نوآورى يك عامل اساسى درايجاد رقابت درسطح جهانى است كه منجر به رشد سازمانى مى‌شود ،موفقيت آينده را دربردارد و همانند موتورى است كه به شركتها اجازه مى‌دهد دراقتصاد جهانى از كارآيى مستمرى برخوردارشوند. پورتر و استرن (Porter & Stern) بيان كردند كه شركتهابايستى بتوانند جريانى ازمحصولات و فرايندهاى جديد را ايجاد كرده، تا ازتكنولوژى بيشترى استفاده كنند و در عين حال در جهت ماندگارى و دوام خود گامى به پيش نهند. دراكر با تاكيد فراوان اظهار داشته كه هرسازمانى نياز به يك توانايى و مهارت اساسى دارد و آن نوآورى است. نوآورى يك ماجراى چند‌وجهى است. ماراولاكيس (Maravelakis) نوآوريهاى سازمانى را براساس محصول، فرايند و نوآوريهاى اجرايى بررسى كرده است . پژوهشگران دريافتند كه اكثر تحقيقات در زمين? نوآورى، برنوآورى محصول درشركتهاى توليدى تاكيد دارند. ازديدگاه سازمانى، موفقيت واقعى نوآورى دربازار اتفاق مى‌افتد. ايجاد معيارهـاى بازاريابى نوآورانه براى كمك به شركتها در انتقال عقايد و محصولات خوب به سمت فروش و درآمد و عايدى مناسب‌، لازم و ضرورى است. تغيير قوانين و مقررات مربوط به نوآورى استراتژيك، عامل كليدى موفقيت بسيارى ازمديران بازار بوده است. به علاوه ، شركتها بايد تلاش كنند تا فرهنگ مناسب، سـاختار، محركها، سيستمها وفرايندهاى منـاسبى را كه منجر به تسهيل نوآورى مى‌شـوند پديد آورند. گفتــنى است كه نــوآورى الزامـا منجر به فروش بيشتر شركت نمى‌شود.
(Yeh-yun &Yi-chiy,2007:116)

نوآورى در شركتهاى كوچك ومتوسط
انواع نوآورى، عبارتند از: تكنولوژيكى، بازاريابى، اجرايى و استراتژيك.نوآورى‌هاى تكنولوژيكى به عنوان ايجاد تغييرات در محصول، فرآيند يا خدمات معرفى مى‌شوند. نوآوريهاى بازاريابى شامل معرفى يك نام تجارى جديد، كسب بازارجديد و رويكردهاى جديد در فروش هستند. نوآوريهاى اجرايى به تغيير در ساختار سازمان يا فرايندهاى اجرايى مربوط مى‌شود و نوآوريهاى استراتژيك برمعيارهايى براى ايجاد يك مزيت رقابتى دائمى وتجديد قوانين رقابتى تاكيد دارند. گومينگز و پاراميتا (Cummings & Paramita) بيان كردند كه هر اندازه يك سازمان بزرگتر باشد، كارآيى و اثر بخشى آن هم بيشتر است ولى با توجه به سن شركت ،شركتهاى جوانتر نوآورتر هستند. اما پژوهشگران گزارش كردند كه شركتهاى توليدى كوچك و متوسطى كه به ثبت رسيده اند تمايل بيشترى به افزايش آگاهى درباره نوآورى دارند. همچنين گفته شده كه سن سازمان عموما ارتباط مثبتى با عملكرد آن دارد (دراينجا منظور ازاندازه شركت، تعداد كل كاركنان شركت است). شركتهاى توليدى كوچك و متوسطى كه داراى سرمايه گذارى هاى خارجى بوده‌اند، عملكرد بهترى در رابطه با فروش داشته اند. رقابت، دريك محيط بين المللى باعث مى‌شود كه شركت براى داشتن خلاقيت و نوآورى بيشترى به چالش بيفتد، زيرا امروزه نوآورى كليد اصلى براى ماندن در صحنه رقابت است. جهانى شدن براى بعضى از شركتهاى توليدى كوچك و متوسط كه فاقد نيروى انسانى كافى، منابع مالى، مهارت در زبان و چشم‌انداز بين‌المللى هستند، يك امر هولناك و دلهره‌آور است. هم ويژگيهاى مبتنى براستراتژى و هم عوامل مرتبط با رقابت، تاثير مستقيم بر نوآورى سازمانى دارند (Yeh-yun &Yi-chiy ,2007:119-121).


در (شكل 1) استراتژى ويژه شركت و اجزاى اصلى مرتبط با رقابت، در زمينه نوآورى، سازمانى با عنوان عوامل داخلى وخارجى ناميده مى شوند. تصور مى‌شود ويژگيهاى استراتژيك خاص، قدرت نوآورى را افزايش مى دهند. به طور كلى فرض براين است كه بازار مدارى، آموزش و سياست تكنولوژى، رفتارنوآورانه شركت را افزايش مى‌دهد.علاوه براين ويژگيهاى داخلى، عوامل محيطى هم به عنوان اجزاى اصلى رفتار نوآورانه شركت مورد بررسى قرار مى‌گيرند. ويژگيهاى مربوط به رقابت، مانند: تمركز صنعتى و موانع ورود به بازار به طور مستقيم برنگرش سازمان درمورد نوآورى محصـول تاثير مى‌گذارند.نوآورى سـازمانى به طور كلى يك پديده تك بعدى است كه تمايل شركت را به ايجاد و اجـراى انواع مختلف نوآوريها، مانند تكنـولوژيكى، اجرايى، محصول و فرآيند بيان مى كند salavouet, al,2004:1093) ).

نتيجه گيرى
پژوهشگران براين باورند كه شركتهاى توليدى كوچك و متوسط درزمينه نوآورى خلاق تر از شركتهاى بزرگ هستند.مزاياى نسبى آنها درمقايسه با شركتهاى بزرگ درزمينه نوآورى،قابليت انعطاف پذيرى و سرعت واكنش آنهاست .درنتيجه اين شركتها معمولا به خاطر قابليتهاى نوآورانه‌شان ،نقش اقتصادى و اجتماعى با ارزشى را ايفا مى كنند. شركتهاى كوچك و متوسط مى تواننداز تمركز سنتى براى محصول فاصله بگيرند و با به كارگيرى تكنولوژى جديد در توسعه نوآورى محصول گام بردارند. به طور كلى شركتهايى كه در محيط هايى با رقابت بالا عمل مى كنند، تمايل دارند نوآورى بيشترى در محصولاتشان داشته باشند. اگرباديد وسيع ترى نگاه كنيم، خواهيم فهميد كه عوامل محيطى هم بر نوآورى سازمان اثرمى گذارند. بنابراين به نظرمى رسد كه گرايش به سمت نوآورى‌هاى محصول به ساختار رقابتى كه شركت در حوز? خود عمل مى كند بستگى دارد . به اين ترتيب سياستهايى كه در جهت كاهش تمركز و برداشتن محدوديت ها اعمال مى شود، با توجه به عملكرد و نوآورى در شركتهاى كوچك و متوسط، منجر به ارزش افزوده خواهدشد. جداى از استراتژى بازار مدارى و ساختارى‌هاى رقابتى، ويژگيهاى شركت هم نقش مهمى در به كارگيرى نوآورى دارد. به طور كلى اندازه، سن، ميزان تملك بازار و مقدار توليد هم از جمله عوامل تعيين كنند? مهمى درنوآورى سازمانى به شمار مى‌روند. شركتهاى نوآور كوچكتر وجوان تمايل دارند در زمينه پذيرش خلاقيت محصول نوآورانه تر باشند. . نتايج حاصل از تحقيقات يه يون لين و يى چى چر نشان مى دهد كه تمركز استراتژيك بر ايجاد يك بازار قوى و مبتنى بر آموزش در ارتقاى نوآورى محصولات در شركتهاى كوچك و متوسط، با ارزش خواهد بود. بنا بر اين به منظور توسعه نوآورى محصول، تأكيد بر بازار وآموزش، به جاى تكيه بر به كارگيرى تكنولوژى مناسب تر است.

منابع

1. ملكى نژاد، امير: تحليلى بر نقش صنايع كوچك و متوسط در توسعه اقتصادى، فصلنامه راهبرد ياس، شماره 8 ، زمستان 1385،ص141 .
2. على احمدى عليرضا، فتحيان بروجنى، محمد، حورعلى، منصوره، حورعلى، مريم: چالشها و راهكارهاى براى توسعه تجارت الكترونيكى بنگاههاى كوچك و متوسط ايران .فصلنامه مديريت فردا، شماره 5،6 بهار و تابستان 1383،ص99.
.3Deros, Baba md, Sha’ri Mohd ysof, and Azhari md salleh,(2006),"a Benchmarking implementation framework for automotive manufacturing SME ",Benchmarking An International Journal Vol. 13 No. 4, pp.396-430.
. 4Lin, Carol.Yeh-Yun and yi-chiy. Cher, Mavis,(2007), "Does innovation lead to performance? And empirical study of SMEs in Tawian",Management Research News Vol .30 No.2,pp.115-132.
. 5Sylvie Chetty, Campbell-Hunt, Colin (2003),"Paths to internationalization among small to medium sized firms”,European journal of marketing Vol.37 No.5/6,pp.796-820.
.6Salavou, h., Baltasand, G. and Lioukas, s. (2004) ,”Organisational innovation in SME” ,Euroupean journal of marketing Vol. 38 No. 9/10, pp.1091-1112.
. 7Kim, kee ,s, Tami ,l.knotts, and Stephen c.jones, (2006), “Characterizing vaiability of small manufacturing enterprises(SME) in the market”, Expert systems with Applications 34(2008), pp.18-134.

_ دكتر پيمان غفارى آشتيانى: عضو هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى - واحد اراك
_ _ فاطمه پيرمحمدى: دانشجوى كارشناسى ارشد مديريت بازرگانى

 

منبع: ماهنامه تدبير ش 199