مرکز رشد شريف

پرونده‌هاى نيمه‌باز را ببنديد تا درهاى موفقيت باز شود

پرونده‌های نا‌تمام (Unfinished Business) نقشی بسیار مهم در زندگی ما و کیفیت آن دارند. پرونده‌های نا‌تمام در عدم رضایت از خود و تضعیف حرمت نفس ما بسیار موثرند و در تصمیم‌گیری‌های ما در مورد آینده اثرگذارند و تا روزی که، چه در جهت مثبت و نیل به هدف یا در جهت پذیرش شکست، بسته نشوند، این نقش‌آفرینی را در زندگی ما حفظ خواهند کرد.

مفهوم پرونده‌های ناتمام، تنها در مورد اهدافی که در سر داشته و به آن ها نرسیده‌ایم به‌کار نمی‌رود. عدم برخورد واقع‌گرایانه نسبت به اتفاقاتی که در زندگی ما رخ داده است نیز می‌تواند پرونده‌های ناتمام را در ذهن ما باز کند. وقتی در مقابل یک واقعه ناخوشایند، مانند از دست دادن عزیزی، به سرانجام نرسیدن یک رابطه و طلاق یا وقایع شغلی مانند اخراج قرار می‌گیریم، به جای برخود واقع‌گرایانه و پذیرش واقعیت، گاه آن را انکار می‌کنیم یا از مکانیزم‌هایی مانند تخیل و فرافکنی استفاده می‌کنیم؛ در نتیجه آن را به ظاهر از حیطه خودآگاه‌مان می‌رانیم تا آسیب را به کم‌ترین میزان ممکن برسانیم؛ اما در عمل، احساسات و هیجانات مرتبط با آن واقعه، کماکان زنده هستند و زهر خود را چکه چکه به روان‌مان می‌ریزند.

چرا پرونده‌های نا‌تمام آسیب‌زا هستند؟
ذهن انسان به گونه‌ای است که به طور طبیعی تمایل به کامل کردن فرآیندهای آغاز شده دارد. ما انرژی روانی مشخصی داریم و وجود ابهام و ایهام و ناتمام بودن، بخشی از انرژی روانی ما را -چه در سطح آگاه و چه در سطح ناخودآگاه- به خود مشغول می‌کند؛ به همین دلیل، ذهن ما به گونه‌ای طراحی شده است که برای حفظ انرژی روانی، از ابهام دوری کند. وجود پرونده‌های نا‌تمام، برای ذهن به معنای وجود ابهام، گسست یا نداشتن یکپارچگی است.

پرونده‌های نیمه‌تمام چه تاثیراتی بر ما می‌گذارد؟
بار دیگر تاکید می‌کنم که در این‌جا مقصود از پرونده یا پروژه‌، تنها کارهای اقتصادی، تجاری یا تحصیلی نیست. رابطه تیره شده دو دوست یا رابطه ناسالم یک مدیر و کارمندش نیز می‌تواند تبدیل به یک پرونده ناتمام شود. این پرونده ها در طول زمان، تاثیرات عاطفی و روانی متعددی بر ما می‌گذارند:
احساس خشم نسبت به خود و دیگران، احساس نارضایتی از خود و دیگران، ایجاد استرس پیدا و پنهان، ایجاد اضطراب و افسردگی، وسواس فکری و اشتغال دایم ذهنی نسبت به موضوع می‌تواند از آثار روانی پرونده‌های نا‌تمام باشد. بله؛ درست است. عواملی که می‌توانند علت این پدیده باشند، می‌توانند نتیجه و معلول آن نیز قلمداد شوند. یکی از دلایل پیچیده بودن موضوعات انسانی و روانی به همین مساله برمی‌گردد. بدیهی است که در افراد مختلف، عوامل می‌توانند متفاوت باشند و نتایج نیز می‌توانند متفاوت از دیگری باشد.
یکی از مهم‌ترین تاثیراتی که یک پروژه نیمه‌تمام می‌تواند داشته باشد، بر پروژه‌های مشابهی در همان زمینه است که در آینده تصمیم به اجرای آن داریم؛ به عنوان مثال، اگر شما کارگاهی داشته باشید که به دلایلی به مشکل برخورده است و در نتیجه شما نتوانستید کار را به سرانجام برسانید  و در عین حال  نتوانستید آن را تعطیل کنید، دیگر شروع یک کار تازه در آن زمینه و حتی در زمینه‌های دیگر بسیار دشوار خواهد بود.

چگونه می‌توانیم پرونده‌های نیمه‌تمام را ببندیم؟
بسیاری از ما، اگر با دقتی کافی، نگاهی به زندگی خود داشته باشیم، تعداد نسبتا زیادی پرونده نا‌تمام خواهیم دید که گاه، بی‌آن‌که خود بدانیم، موجب سرگردانی و آشفتگی ما می‌شوند. با توجه به نکاتی که ذکر شد این پرونده‌ها، نه تنها احساس رضایت و شادی را از زندگی ما می‌گیرند؛ بلکه در موفقیت ما در انجام کارهای آینده نیز خلل جدی ایجاد می کنند؛ بنابر این ضروری است که این پرونده‌ها را به نحوی به سرانجام برسانیم تا ذهن ما از آشفتگی رهایی یابد و نیز منابع مادی و روانی ما از حالت بلوکه بودن خارج شوند. برای این کار چند پیشنهاد دارم:

1- فهرست پرونده‌های نیمه‌تمام زندگی خود را تهیه کنید
اولین قدم این است که پرونده‌های نیمه‌تمام را پیدا کنید. به تمام هدف‌ها، روابط  و کارهای مهم چند سال اخیر خود رجوع کنید. معمولا از سه حال خارج نیستند: یا به هدف‌تان در یک پروژه یا رابطه رسیده‌اید که به طور طبیعی دیگر پرونده باز محسوب نمی‌شود، یا در انجام یک پروژه یا رسیدن به یک هدف شکست خورده‌اید و با پذیرش شکست آن مورد نیز در فهرست پرونده‌های نا‌تمام جای نخواهد گرفت؛ اما، تعدادی پرونده وجود دارند که نه به هدفی که در نظر داشته‌اید، رسیدید و نه به طور کامل شکست خورده‌اید یا شکست را نپذیرفته‌اید. این دسته اخیر موضوع فهرست ما است.

2- از مهم‌ترین‌ها شروع کنید
به طور طبیعی در میان آن‌ها بعضی از اهداف یا پرونده‌ها برای شما از اهمیت بیش‌تری برخوردارند. از مهم‌ترین ها شروع کنید و از بالا به پایین، آن ها را مرتب کنید. حالا شما فهرستی از پرونده‌های نیمه‌باز مرتب‌شده دارید که می‌خواهید به آن‌ها سر وسامانی بدهید.

3- شکست را بپذیرید
شاید در میان آن ها پرونده‌هایی باشند که در عمل کاملا به شکست انجامیده‌اند. رابطه با دوستی که چند سالی از اتمام آن می‌گذرد؛ اما خاطرات آن هم‌چنان در ذهن شما زنده است و بخشی از منابع ذهنی شما را به خود متمرکز می‌کند. شرکت یا کارگاهی که با مشارکت دوستی به راه انداخته‌اید و با وجود آن که به هدف‌تان نرسیده‌اید و در عمل با ضرر و زیان مواجه شده‌اید؛ اما از پذیرش شکست سرباز می‌زنید و با امید واهی به این که بعدا بازار یا صنعت بهتر خواهد شد، آن را هم‌چنان نیمه‌زنده نگه داشته‌اید؛ اگر با تفکر و مشورت به این نتیجه رسیدید که این مشارکت و این کار به نتیجه نخواهد رسید، بدون ترس از شکست و بدون اهمیت دادن به قضاوت و نظر دیگران، شکست را بپذیرید و به آن کار خاتمه دهید. این کار هم ذهن شما را برای کارهای آینده باز می‌کند و هم منابعی را که از پروژه قبلی مانده بود، آزاد می‌کند و در اختیار شما قرار می دهد.

4- به نتیجه فکر کنید
شما، زمانی در گذشته، پروژه‌ای را با این فکر که نتیجه خاصی دارد، شروع کردید و اکنون تبدیل به پرونده‌ای نا‌تمام شده است. به این فکر کنید که اگر حالا این پروژه به انجام برسد، آیا نتیجه آن، تغییر مثبتی در زندگی شما ایجاد خواهد کرد؛ اگر جواب منفی است، توصیه قبلی (شماره 3) را اجرا کنید و اگر جواب مثبت است و شما توانایی تمام کردن آن را نیز دارید، به شماره بعدی )شماره 5) بروید.

5- برای خود تعهد ایجاد کنید
اگر فکر می‌کنید پرونده‌ای، این ظرفیت را دارد که دوباره روی آن کار کنید؛ اگر مشورت‌های شما با افراد متخصص نیز فکر شما را تایید کرد، با بررسی عواملی که تاکنون باعث به نتیجه نرسیدن آن شده‌اند، هدف و استراتژی جدیدی برای خود تعریف کنید و با برنامه زمانی مشخصی، کار روی آن را شروع کنید.

6- لذت ببرید
مهم‌ترین مشخصه‌ کارهایی که در جهت استعداد‌های ما هستند، این است که ما از انجام آن کار‌ها لذت می‌بریم یا به رضایت می‌رسیم؛ منظورم از لذت بردن، این نیست که آن ها کارهای آسانی هستند و ما به راحتی از پس آن‌ها بر‌می‌آییم؛ بلکه ممکن است کارهای بسیار دشواری باشند؛ اما چون در جهت علاقه‌ها و استعداد‌های ما هستند، می‌توانیم از انجام آن‌ها احساس خشنودی و رضایت داشته باشیم؛ اگر از انجام کاری لذت نمی‌برید، رهایش کنید؛ البته اغلب ما در زندگی کارهایی را انجام می‌دهیم که از انجام آن‌ها لذتی نمی‌بریم؛ اما به دلیل نیازی که به نتیجه انجام آن داریم، مجبوریم آن را ادامه دهیم؛ منظور من در مواردی است که حق انتخاب داریم؛ اگر از انجام کاری لذت نمی‌برید، دیر یا زود بهانه‌های مختلف برای به تاخیر انداختن آن‌ پیدا خواهید کرد.

7- واقعیت را بپذیرید
پذیرش واقعیت باعث می‌شود که ذهن از آشفتگی رهایی یابد. مرور خاطرات تلخ به جز افسردگی بیش‌تر، نتیجه‌ای نخواهد داشت؛ اگر رابطه‌ای کار می‌کرد، حتما به وضعیت ناخوشایند امروز نمی‌رسید. شاید شما می‌توانستید بهتر عمل کنید. بله؛ اما نکردید یا در مجموع شرایط، چنین امکانی را به شما نداد؛ پس، ماندن در گذشته کمکی به شما نخواهد کرد. آن‌چه را که می‌توانید بیاموزید را مشخص کنید و اجازه دهید گذشته درگذشته بماند و شما به حال برگردید.

نتیجه‌گیری
آن‌چه که امروز ما به عنوان پرونده ناتمام در مقابل خود داریم، نتیجه انتخابی است که در گذشته انجام داده‌ایم یا برخورد نامناسبی است که با اتفاقی در گذشته داشته‌ایم. ممکن است ما در ایجاد آن اتفاق نقشی نداشته‌ایم، مانند از دست دادن عزیزی یا بحران اقتصادی که کسب وکار ما را نابود کرده است؛ اما نحوه برخورد ما با آن اتفاق است که آن را تبدیل به یک پرونده ناتمام کرده است. در مواردی که خود به تنهایی نمی‌توانیم آثار گذشته ناخوشایند را از ذهن خود بزداییم، می‌توانیم از متخصصان این امر کمک بگیریم تا با توجه به واقعیت، نگاهی دوباره به آن‌ها بیندازیم و این بار، با دید یک انسان بالغ، بار عاطفی و هیجانی اتفاقات گذشته را از آن‌ها بگیریم و برای همیشه آن را پشت سربگذاریم و خود را رها کنیم. برای موفق شدن در زندگی، باید سبک‌بار سفر کنیم؛ اگر کوله پشتی ما پر از خاطرات و پرونده‌هایی ناخوشایندی است که از گذشته بر روی هم انبار شده‌اند، امروز می توانیم آن‌هایی را که هیچ کارکرد  مثبت یا فایده‌ای ندارند و تنها بر شانه‌های ما فشار می آورند بر زمین بگذاریم و سبک‌بال‌تر به پیش برویم

«مطلب بالا به صورت خلاصه از اصل مقاله انتخاب شده است»

منبع: shabakeh-mag.com